شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
چرا ایران حاضر است برای تنگه هرمز هزینه بدهد؟
- نویسنده, امیر عظیمی
- شغل, سردبیر ارشد، بیبیسی فارسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۵ دقیقه
پس از ۱۲ روز تبادل حملات با آمریکا بر سر کنترل آبراه حیاتی تنگه هرمز، به نظر میرسد رهبران ایران سه انتخاب پیش رو دارند که هیچیک مسیر روشنی به سوی پیروزی ارائه نمیکند.
نخستین گزینه ایران این است که بخش زیادی از خواستههای واشنگتن را بپذیرد: با پایان دادن به حملات علیه کشتیرانی تجاری، عبور آزاد و امن از تنگه هرمز را تضمین کند، ذخایر اورانیوم با غنای بالای خود را کنار بگذارد یا کاهش دهد و با بازرسیهای گسترده نهاد جهانی ناظر بر فعالیتهای هستهای موافقت کند.
در مقابل، میتوان انتظار داشت محاصره دریایی بنادر ایران از سوی آمریکا پایان یابد، تحریمها برداشته شود و جنگ نیز تمام شود.
این احتمالاً کمهزینهترین گزینه است، اما از نظر سیاسی پرهزینهترین است.
بازگشایی تنگه هرمز بدون آنکه نقش ایران در مدیریت این آبراه تضمین شود، به معنای چشمپوشی از چیزی خواهد بود که برخی در تهران آن را یک ابزار بازدارندگی تازه کشفشده میدانند؛ ابزاری که از دید آنها مؤثرتر از موشکها، نیروهای نیابتی یا حتی برنامه هستهای است.
برای نخستین بار، جمهوری اسلامی این توانایی را پیدا کرده که در واکنش به حملات یا تهدیدهای خارجی، هزینههای فوری و سنگین به اقتصاد جهانی دهد.
در همین حال، برنامه هستهای مدتهاست به عنوان حقی معرفی شده که نمیتوان ایران را وادار به کنار گذاشتنش کرد. در نتیجه، تسلیم شدن در برابر درخواستها برای توقف کامل یا محدودیتهای شدید بر فعالیتهای هستهای پس از ماهها حمله، به تندروهای داخلی امکان خواهد داد استدلال کنند که فشار نظامی آمریکا مؤثر بوده است. این امر همچنین میتواند راه را برای مطالبات بیشتر آمریکا و اسراییل درباره برنامه موشکی ایران و روابط آن با حزبالله لبنان، گروههای شیعه عراقی و حوثیهای یمن باز کند.
دومین گزینه ایران، تشدید تنش است. ایران میتواند حملات خود به پایگاههای آمریکایی در منطقه، کشتیرانی و زیرساختهای حیاتی در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را به شدت افزایش دهد، با این امید که افزایش قیمت انرژی و اختلال گستردهتر، واشنگتن و متحدانش را وادار به مصالحه کند.
این گزینه بیشترین خطر نظامی را به همراه دارد. حملهای که به تلفات گسترده انسانی یا آسیب جدی به زیرساختهای کشورهای خلیج فارس منجر شود، میتواند همسایگان ایران را به شکل مستقیمتری وارد درگیری کند و ایران را در برابر ائتلافی گستردهتر قرار دهد.
سومین گزینه حفظ وضعیت بیثبات کنونی است: اعمال فشار تا حدی که فشار بر بازارهای انرژی و تجارت جهانی به عنوان یک اهرم حفظ شود، اما نه آنقدر که باعث بازگشت به جنگ فراگیر با آمریکا شود.
به نظر میرسد این گزینه با طرز فکر رهبران فعلی جمهوری اسلامی همخوانی دارد. ایران توان اینکه آمریکا را در رویارویی نظامی مستقیم شکست دهد ندارد، اما اگر بتواند بیشتر از مدتزمانی که آمریکا آماده ادامه جنگ است دوام بیاورد، میتواند ایستادگی خود را به عنوان پیروزی عرضه کند.
اما تحریمها، خسارات جنگی و تورم به تدریج فشار داخلی را افزایش میدهند و با گذشت زمان، ممکن است یک تناقض پدیدار شود: هرچه ایران بیشتر از تنگه هرمز به عنوان یک سلاح استفاده کند، تلاشهای منطقهای برای یافتن راههای جدید برای صادرات انرژی و دیگر کالاها از منطقه بیشتر میشود و کارایی تنگه هرمز به عنوان ابزار فشار کمتر خواهد شد. یک آبراه دائماً ناامن، جهان را به یافتن راههایی برای دور زدن ایران تشویق میکند.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، اخیرا استدلال کرد که ارزش راهبردی تنگه هرمز نه در بستن و کاهش تردد، بلکه در گرو افزایش حداکثری تردد و بهرهمندی اقتصادی است، نه در کاهش آن.
چه کسانی تصمیم میگیرند؟
آنچه وضعیت را بیش از پیش پیچیده میکند، ابهام درباره فرایند تصمیمگیری در ایران است.
در دوران علی خامنهای رهبر پیشین جمهوری اسلامی، اختلافات میان سیاستمداران، نهادهای روحانی و سپاه پاسداران در نهایت توسط رهبر جمهوری اسلامی حلوفصل میشد. اما پس از آغاز جنگ و تحت رهبری مجتبی خامنهای، مشخص نیست توازن قدرت به چه شیوهای اعمال میشود.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، و دیپلماتهای وزارتخارجه ممکن است از یک توافق برای کاهش فشار اقتصادی و بازگرداندن ثبات حمایت کنند. در مقابل، تندروهای مجلس، برخی نهادهای قدرتمند نظامی و امنیتی و رسانههای محافظهکار ممکن است نگران باشند که امتیازدهی گسترده، بنیانهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را تضعیف کرده و حامیان اصلی آن را از خود دور کند.
مهمترین پرسش در حال حاضر در مورد موضع سپاه پاسداران، است. برنامه موشکی ایران، ائتلافهای منطقهای و راهبرد آن در تنگه هرمز تحت کنترل فرماندهان سپاه است، با این حال روشن نیست سهم فرماندهان در تصمیمگیریها درباره ادامه جنگ یا مذاکرات در چه حدی است و مثلا آیا نظرات خود را از طریق شورای عالی امنیت ملی مطرح میکنند و در آن شورا تصمیم نهایی گرفته میشود یا نقشی تعیینکنندهتر دارند؟
بنابراین پرسش فقط این نیست که ایران کدام مسیر را انتخاب میکند، بلکه این است که چه کسی اختیار اتخاذ آن تصمیم را دارد.
ایرانیها چه میگویند؟
تصور رهبران از «دوام آوردن کشور» برای کسانی که باید آن را تحمل کنند، بسیار متفاوت به نظر میرسد.
ایران و آمریکا در ماه ژوئن یادداشت تفاهمی امضا کردند تا عملیات نظامی متوقف شده، تنگه هرمز بازگشایی شود و همچنین طی ۶۰ روز به توافقی برای پایان دادن به جنگ دست یابند. اما سه هفته پس از امضای آن، درگیریها از سر گرفته شد و دوطرف یکدیگر را به نقض مفاد تفاهمنامه متهم میکنند.
زنی در تهران گفت شرکت بازرگانی خارجی که در آن کار میکرده تعطیل شده و او با وجود داشتن مدرک دکتری و ۱۷ سال سابقه کار، چهار ماه است که بیکار مانده است.
او گفت: هیچکس استخدام نمیکند، چون هیچکس نمیداند چه اتفاقی خواهد افتاد.»
او از افزایش سرسامآور قیمتها، قطع برق و آب، افزایش سرقتها و شنیده شدن گهگاه صدای تیراندازی در شب سخن گفت. او میگوید رفتوآمد خود در سطح شهر را محدود کرده است
این روایتها وضعیت دشوار حاکمان ایران را برای درخواست دایمی از مردم برای تحمل سختیها به نام مقاومت نشان میدهد.
ترامپ نیز با انتخابهای دشواری در مقابل خود روبهرو است: گسترش جنگ، ادامه فشار نظامی و اقتصادی، یا پذیرش توافقی که به ایران اجازه داشتن یک برنامه هستهای غیرنظامی محدود تحت نظارت شدیدتر را بدهد.
هیچیک از این گزینهها نیز مسیر روشنی به سوی پیروزی پیش روی او قرار نمیدهد. او نیز ممکن است درگیریهای محدود فعلی را تحملپذیرتر از سایر گزینهها ببیند.
بر این اساس این رویارویی میتواند ماهها از طریق چرخههایی از حملات، میانجیگریها و آتشبسهای موقت ادامه یابد. پرسش تعیینکننده این است که رهبران ایران تا چه مدت میتوانند تنگه هرمز را بهعنوان اهرم فشار حفظ کنند، بیآنکه جنگی تمامعیار یا ناآرامیهای تازه را برانگیزند و در عین حال توسعه مسیرهای جایگزینی را تسریع کنند که از اهمیت این تنگه بکاهد.