«در آستانه ازدواج با یک متجاوز زنجیره‌ای بودم؛ خانواده و دوستانم جانم را نجات دادند»

یک عکس سلفی از دو نفر که مقابل درختانی پوشیده از برف ایستاده‌اند. چهره‌ی فرد سمت چپ محو شده است. مرد سمت راست لبخند می‌زند و زیر یک کاپشن پف‌دار مشکی از برند «نورث‌فیس» ، یک هودی به رنگ بژ پوشیده است.
توضیح تصویر، کریستوفر مالکوم (راست تصویر) نامزد سابقش را تحت آزار جسمی و روانی قرار می‌داد. این زن داستان خود را به صورت ناشناس برای بی‌بی‌سی روایت کرده است
    • نویسنده, مری مک‌کول
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۹ دقیقه

این گزارش حاوی جزئیاتی، از جمله توصیف صحنه‌های خشونت‌آمیز، است که ممکن است برای برخی خوانندگان آزاردهنده باشد.

امی می‌گوید اگر خانواده و دوستانش مداخله نکرده بودند، با مردی ازدواج می‌کرد که در بخش بزرگی از دوران رابطه‌شان او را از نظر جسمی و روانی آزار داده بود.

او نگران است که اگر آن ازدواج سر می‌گرفت، آن مرد سرانجام او را می‌کشت.

کریستوفر مالکوم، متجاوز زنجیره‌ای که به‌تازگی به دلیل جرایمش به زندان محکوم شده است، آسیب‌های شدیدی به نامزد پیشین خود وارد کرد که زندگی او را دگرگون کرد. او می‌گوید مالکوم در یکی از موارد، درست پیش از آنکه برای روز پدر به دیدار پدر در حال مرگش برود، چنان او را کتک زد که صورتش «کبود و سیاه» شده بود.

امی، که نام واقعی‌اش نیست، به بی‌بی‌سی گفت ماندن در این رابطه اغلب راهی برای فروکش‌کردن خشونت و زنده ماندن بود. او گفت تا زمانی که مالکوم آزاد بود، به اندازه کافی احساس امنیت نمی‌کرد که او را به پلیس گزارش دهد.

در همین حال، نگرانی نزدیکانش هر روز بیشتر می‌شد. آنها در چندین نوبت نگرانی‌های خود را درباره وضعیت و امنیت امی به پلیس اطلاع دادند و مدارکی از جمله پیامک‌ها و عکس‌هایی از جراحت‌های او را در اختیار ماموران گذاشتند.

این اقدامات در نهایت به پلیس کمک کرد پرونده‌ای به اندازه کافی مستحکم برای بازداشت مالکوم تشکیل دهد. او در سپتامبر ۲۰۲۴ بازداشت شد. اندکی بعد، امی گزارش کاملی از تجاوزها، حملات و آزارهایی که متحمل شده بود ارائه کرد.

قرار بود او چهار هفته بعد با مالکوم ازدواج کند.

دو تصویر در کنار هم قرار دارند. در سمت چپ، زنی با لباس عروس بلند و تور در یک مزون عروس دیده می‌شود که چهره‌اش محو شده است. تصویر دیگر، دست زنی را با حلقه نامزدی نشان می‌دهد که توسط دست مردی گرفته شده است.
توضیح تصویر، قرار بود ایمی با کریستوفر مالکوم ازدواج کند، اما او چهار هفته پیش از مراسم دستگیر شد.
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

امی در حدود اواخر اوت ۲۰۲۳ از طریق اپلیکیشن دوست‌یابی تیندر با مالکوم آشنا شد.

آنها برای نوشیدن قهوه و قدم زدن با هم قرار گذاشتند. او مشروب نمی‌نوشید و امی به یاد می‌آورد که مالکوم «دوست‌داشتنی و سرزنده» به نظر می‌رسید، اما رابطه‌شان بسیار سریع‌تر از آنچه انتظار داشت پیش رفت.

در همان هفته نخست، او با والدین مالکوم آشنا شد. چند ماه بعد با هم زندگی می‌کردند و تا کریسمس نامزد شده بودند.

او گفت: «وقتی حالمان خوب بود، انگار بهترین دوستم بود. در ماه‌های آخر، می‌توانست جمله‌هایم را تمام کند. می‌دانست به چه فکر می‌کنم. این از یک طرف خوشایند بود، اما همزمان ترسناک هم بود.»

مالکوم خیلی زود شروع کرد به اعمال کنترل بر زندگی امی. او گفت مالکوم اصرار داشت حساب‌هایش را در شبکه‌های اجتماعی حذف کند تا رابطه‌شان «فقط بین خودمان» بماند.

امی گفت اجازه نداشت در خانه از اعضای خانواده‌اش تماس تلفنی دریافت کند، چون مالکوم «لهجه آن‌ها را دوست نداشت». او گاهی تلفن همراهش را پنهان می‌کرد یا آن را به زور از او می‌گرفت..

او بارها به محل کار امی می‌رفت و از او می‌خواست زودتر محل کارش را ترک کند و تهدید می‌کرد که در غیر این صورت جنجال به پا خواهد کرد. امی گفت می‌دانست اگر خواسته او را نپذیرد، هنگام بازگشت به خانه «شبی وحشتناک» در انتظارش خواهد بود.

امی گفت: «این موضوع خیلی ناراحتم می‌کرد. برای ورود به آن حرفه خیلی زحمت کشیده بودم و واقعا شغلم را دوست داشتم. احساس می‌کردم با از دست دادن آن بخش از زندگی کاری‌ام، بخشی از وجودم را از دست می‌دهم.

کم‌کم احساس می‌کردم کارمندهایم دیگر برایم احترام قائل نیستند، چون اجازه می‌دادم شخص دیگری تعیین کند چه زمانی باید محل کارم را ترک کنم. نمی‌دانستم آن‌ها از آنچه در زندگی‌ام می‌گذرد خبر دارند.»

سه روز در «وضعیت تهاجمی»

کریستوفر مالکوم در ماه ژوئیه به خاطر جرایمش زندانی شد

منبع تصویر، Police Scotland

توضیح تصویر، کریستوفر مالکوم در ماه ژوئیه به خاطر جرایمش زندانی شد

خشونت نیز به این رابطه راه پیدا کرد؛ در آغاز فقط گاه‌به‌گاه اتفاق می‌افتاد، اما امی می‌گوید به تدریج به هر دو هفته یک بار افزایش یافت.

او یکی از موارد را توصیف می‌کند که در آن، مالکوم به مدت سه روز در «وضعیت تهاجمی» بود، با یک کاتر مبل خانه را پاره کرده بود و تهدید می‌کرد خودکشی خواهد کرد.

امی همچنین از مواردی سخن گفت که در آنها مالکوم روی سینه‌اش می‌نشست و گلویش را فشار می‌داد. او می‌گوید مالکوم هنگام این حمله‌ها او را تحقیر می‌کرد و به خشونت بیشتر تهدیدش می‌کرد.

این رفتارها آسیب‌های دائمی و تغییر شکل جسمی برای او بر جا گذاشت. در یکی از حمله‌ها، مالکوم مچ دست او را شکست و مانع شد به بیمارستان مراجعه کند؛ آسیبی که اکنون باعث شده نتواند کتابی را با یک دست نگه دارد. امی گفت این اتفاق در جریان مشاجره‌ای رخ داد که مالکوم در آن با عصبانیت می‌گفت: «زن‌ها همیشه سعی می‌کنند زندگی مرا کنترل کنند.»

مالکوم در بیش از یک مورد به او تجاوز کرد؛ از جمله زمانی که کودکی نیز در خانه حضور داشت. پس از یکی از این موارد، امی را وادار کردند روی زمین و مقابل آن کودک بنشیند و بابت ترسی که ایجاد کرده بود، عذرخواهی کند.

او می‌گوید گاهی احساس می‌کرد ناگهان چیزی در شخصیت او تغییر می‌کند و رفتارش یکباره عوض می‌شود. در مواردی دیگر نیز از پیش به او می‌فهماند که قرار است چه اتفاقی رخ دهد.

او گفت: «در روزهایی که قرار بود رفتار خشونت‌آمیزی داشته باشد، اول صبح ساعت ۶ موسیقی هوی‌متال پخش می‌کرد. به او گفته بودم این کار چقدر برایم آزاردهنده است. خودش می‌دانست این یک روش شکنجه است؛ یعنی "برای اتفاقی که امروز قرار است بیفتد آماده باش".»

امی پس از این حمله‌ها سعی می‌کرد با مالکوم منطقی صحبت کند و به او بگوید مستحق چنین رفتاری نیست. اما او گفت مالکوم بحث را دوباره به مشکلات و گرفتاری‌های خودش می‌کشاند؛ به گونه‌ای که او احساس می‌کرد «هیچ کاری را درست انجام نمی‌دهد».

امی گفت: «کم‌کم نسبت به آن بی‌حس می‌شوی، چون می‌فهمی هیچ کاری از دستت برنمی‌آید.

فقط احساس می‌کنی در تله افتاده‌ای، چون می‌دانی اگر موضوع را به کسی بگویی، به تو خواهند گفت ترکش کن؛ اما در موقعیتی نیستی که احساس کنی می‌توانی از آن رابطه خارج شوی.»

یکی از عواملی که مانع از انزوای کامل امی شد، شیوه‌ای بود که دوستان و اعضای خانواده‌اش نگرانی‌های خود را با او در میان می‌گذاشتند؛ «صریح، اما نه با زور و فشار».

آن‌ها آشکارا به او می‌گفتند که دوستش دارند و می‌خواهند در امان باشد. همچنین به روشنی می‌گفتند که به نظرشان مالکوم مرد خوبی نیست، اما تاکید می‌کردند هر تصمیمی که بگیرد باید تصمیم خودش باشد.

خواهرش در نامه‌ای برای او توضیح داد چرا نمی‌تواند در مراسم ازدواجشان شرکت کند. او در آن نامه از «کابوس‌های وحشتناک» و نگرانی‌اش از اینکه شاید دیگر هرگز او را نبیند، نوشته بود.

در بخشی از نامه آمده است: «فقط این را بدان؛ اگر در آخرین لحظه تصمیم گرفتی این ازدواج را انجام ندهی، سوار ماشینت شو و برو. اگر لازم شد، پیش من بیا. در خانه‌ام همیشه به روی تو باز خواهد بود.»

نامه‌ای دست‌نویس که در آن زنی برای خواهرش توضیح می‌دهد چرا نمی‌تواند در مراسم ازدواج او شرکت کند؛ چون معتقد است مردی که خواهرش در آستانه ازدواج با اوست، کسی است که «از نظر جسمی و عاطفی به تو آسیب می‌زند».
توضیح تصویر، نامه‌ای دست‌نویس که در آن زنی برای خواهرش توضیح می‌دهد چرا نمی‌تواند در مراسم ازدواج او شرکت کند؛ چون معتقد است مردی که خواهرش در آستانه ازدواج با اوست، کسی است که «از نظر جسمی و عاطفی به تو آسیب می‌زند»

بدون آنکه امی از این موضوع خبر داشته باشد، چهار نفر به طور جداگانه نگرانی‌های خود را به پلیس گزارش کردند. مالکوم پس از نخستین گزارش بازداشت و سپس با قرار وثیقه آزاد شد، اما شواهد همچنان افزایش یافت و ماموران از امی خواستند شخصا نیز اظهارات خود را ثبت کند.

او گفت: «آن‌ها خیلی صریح با من صحبت کردند. گفتند: "اگر اظهاراتت را ثبت نکنی، در نهایت تو را در گودالی کنار جاده پیدا خواهیم کرد."»

او افزود: «یادم هست این حرف واقعا تکانم داد، چون تا آن زمان کسی این‌قدر بی‌پرده با من صحبت نکرده بود. کاملا آگاه بودم که اگر به این وضعیت ادامه دهم، چنین اتفاقی ممکن است در مقطعی رخ دهد.»

امی که اکنون ۳۰ سال دارد، خودش با بی‌بی‌سی تماس گرفت تا روایتش را بازگو کند، چون معتقد است خانواده، دوستان و ماموران پلیسی که در پرونده او نقش داشتند، در نهایت جانش را نجات دادند.

او می‌گوید در مورد او، این سازوکار به درستی عمل کرد.

پلیس اسکاتلند اعلام کرد در پرونده‌هایی که بازماندگان خشونت تمایلی به گزارش رسمی ندارند، ماموران می‌کوشند طیف گسترده‌ای از شواهد را گردآوری کنند که به اظهارات قربانی وابسته نباشد.

این شواهد شامل تصاویر ثبت‌شده با دوربین‌های نصب‌شده بر لباس ماموران، بررسی تلفن‌های همراه، عکس‌های مربوط به جراحت‌ها، مدارک پزشکی و سوابق حوادث پیشین یا شواهد ارائه‌شده از سوی شریک‌های قبلی است. چنین مدارکی می‌تواند در صورتی که احتمال معقولی برای محکومیت وجود داشته باشد، امکان پیگیری پرونده را فراهم کند.

سخنگوی پلیس گفت اطلاعاتی که خانواده و دوستان امی در اختیار ماموران قرار دادند، در ترسیم تصویری روشن از جرایم مالکوم «نقشی حیاتی» داشت.

پس از محاکمه‌ای که ۵۶ شاهد در آن حضور داشتند، مالکوم ۳۷ ساله به ارتکاب جرایم علیه چهار زن محکوم شد؛ جرایمی که سابقه برخی از آن‌ها به سال ۲۰۰۸ و دوران نوجوانی او بازمی‌گشت.

او به‌تازگی نسبت به حکم ۱۶ سال زندان خود درخواست تجدیدنظر داده است.

زن و مردی در فضای باز در حال گرفتن سلفی هستند و دو لیوان قهوه بیرون‌بر در دست دارند. مرد موهای قهوه‌ای سیخ‌سیخ، پلیوری به رنگ بژ و عینک آفتابی تیره دارد. زن موهای قهوه‌ای بلند، تاپ کوتاه (کراپ‌تاپ) آبی و ژاکت (کاردیگان) به تن دارد و چهره‌اش محو شده است.
توضیح تصویر، ایمی معتقد است که باید با درخواست تجدیدنظر مالکوم مخالفت شود

امی معتقد است زن‌ستیزی ریشه‌داری که در شخصیت مالکوم شکل گرفته، به این معناست که او هرگز اصلاح نخواهد شد. به همین دلیل، او بر این باور است که درخواست تجدیدنظر مالکوم باید رد شود.

خواندن خبرهای مربوط به قتل زنان به دست شریکان زندگی‌شان، امی را نسبت به امنیت آینده خود نگران می‌کند، به‌ویژه با توجه به اینکه ممکن است مالکوم بر اساس پیشنهادهای تازه دولت، به طور خودکار زودتر از موعد از زندان آزاد شود.

این پیشنهادها از سوی قضات ارشد با انتقاد روبه‌رو شد. آنها هشدار دادند که آزاد کردن مجرمان خشن و متجاوزان در میان جامعه، امنیت عمومی را به خطر خواهد انداخت.

فعلا، امی مصمم است از زندگی‌اش لذت ببرد. او از سوی چندین سازمان حمایت شده، مشاوره دریافت کرده، برای خود یک خودرو و خانه جدید فراهم کرده و اکنون آماده است خانواده‌ای تشکیل دهد.

او می‌گوید در زمینه کار و زندگی حرفه‌ای، خشم و دلخوری ناشی از آنچه بر او گذشته را کنار گذاشته است و همچنان عمیقا قدردان کسانی است که در کنارش ماندند و از او حمایت کردند.

او افزود: «فکر می‌کنم خیلی مهم است که اعضای خانواده و دوستان بدانند اگر برای حمایت از کسی که نگرانش هستند قدم پیش بگذارند، قدرت و توان تاثیرگذاری خواهند داشت.»

او افزود: «دوستان و اعضای خانواده‌ام واقعا وحشت‌زده بودند که مبادا از آن‌ها متنفر شوم یا دیگر نخواهم هیچ ارتباطی با آن‌ها داشته باشم. اما تنها احساسی که داشتم، آسودگی و قدردانی از شجاعتی بود که به خرج دادند.»

او گفت: «نمی‌دانستم این همه آدم نگرانم هستند و به من اهمیت می‌دهند؛ از صمیم قلب قدردانشان بودم.»