چگونه بازداشت یک زن در لندن مسیر زندگی کودکان در سراسر جهان را تغییر داد

تصویرسازی از چهره یک زن که اطراف او گل‌ها و چهره‌های کودکان دیده می‌شود

منبع تصویر، Sam Rodriguez/Save the Children

توضیح تصویر، پرتره‌ای از اگلانتین جب که سام رودریگز، هنرمند، به مناسبت روز جهانی زن ۲۰۲۳ خلق کرده است
    • نویسنده, آلکس فون تونتسلمان
    • شغل, تاریخ‌نگار
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه

در یکی از روزهای ابری آوریل ۱۹۱۹، زنی به نام اگلانتین جب وارد میدان ترافالگار، میدان اصلی لندن، شد.

موهای قرمزش را گوجه‌ای بسته بود. قد بلند، لاغر و رنگ‌پریده بود و چشمانی آبی، به رنگ گل‌های فراموشم‌مکن داشت.

میدان ترافالگار محلی بود که نارضایتی‌های اجتماعی در آن به شکل اعتراض بروز پیدا می‌کرد.

این میدان جایی بود که منشورگرایان (چارتیست‌ها) در سال ۱۸۴۸ برای مطالبه اصلاحات سیاسی به سود کارگران گرد هم آمدند و بعدها طرفدار حق رای زنان در آن تجمع کردند.

اگلانتین با هدفی مشخص آنجا بود: او میان رهگذران برگه‌ای پخش می‌کرد که روی آن تصویر دختربچه‌ای با بدنی کوچک و سری بسیار بزرگ دیده می‌شد.

او دختربچه‌ای اتریشی و دو سال و نیمه بود که باید می‌خندید، می‌دوید و دنبال پروانه‌ها می‌کرد، اما حتی نمی‌توانست به تنهایی روی پای خودش بایستد.

این بزرگی ظاهری سر در واقع پیامد سوءتغذیه‌ای بود که مانع رشد طبیعی بدن کودک شده بود.

وزن این دختربچه تنها حدود ۵/۵ کیلوگرم بود، در حالی که وزن معمول کودکی در این سن نزدیک به ۱۳ کیلوگرم است.

اگرچه یک سال از پایان جنگ جهانی اول می‌گذشت، اروپا همچنان درگیر رنج و تنگدستی بود و هر هفته حدود ۸۰۰ نفر از گرسنگی جان می‌دادند.

با این حال، برخی از بریتانیایی‌ها نسبت به وضعیت دشوار دشمنان پیشین خود بی‌تفاوت بودند.

آگلانتین جب پشت میز کارش در حال نوشتن

منبع تصویر، Save the Children

توضیح تصویر، اگلانتین جب، از بنیان‌گذاران سازمان غیردولتی «نجات کودکان» در سال ۱۹۱۹، نخستین اعلامیه حقوق کودک را تدوین کرد؛ میراثی سرنوشت‌ساز با تاثیری ماندگار

با این‌ که کمک به جلوگیری از گرسنگی کودکان در همه‌جا ایده‌ای عالی و انسان‌دوستانه است، فعالیت‌های اگلانتین در آن زمان اقدامی تحریک‌آمیز تلقی می‌شد.

وقتی پلیس برای بازداشتش رسید، اگلانتین با خود فکر کرد شاید بتواند از این بازداشت برای رساندن پیامش به افراد بیشتری استفاده کند.

اگلانتین جب زنی سرسخت و سازش‌ناپذیر بود، آن هم در مثبت‌ترین معنای ممکن.

او از آسیب‌پذیرترین کودکان دفاع کرد، هرچند در آن زمان این کار او را برای برخی به چهره‌ای منفور و در برابر قانون به یک مجرم تبدیل می‌کرد.

نکته جالب این بود که او کودکان را دوست داشت اما فقط از دور.

با این‌ که زندگی‌اش را وقف حفاظت از کودکان کرد، از هم‌نشینی با آن‌ها لذت نمی‌برد.

از شادی تا رنج

اگلانتین در سال ۱۸۷۶ در خانواده‌ای بسیار مرفه به دنیا آمد و کودکی بی‌نقصی را در مزرعه‌ای در نواحی روستایی شراپشایر انگلستان، نزدیک ولز، گذراند.

او چهارمین فرزند از شش فرزند خانواده بود و رابطه‌ای بسیار نزدیک با خواهر و برادران کوچک‌ترش، گامول و دوروتی، داشت.

کلر مالی، نویسنده کتاب «زنی که کودکان را نجات داد»، می‌گوید: «آن‌ها دار و دسته کوچکی بودند؛ جدانشدنی و بسیار شیطان».

اما وقتی بزرگ شد و خواهان آموزشی هم‌سطح با برادرانش شد، پدرش مخالفت کرد؛ به گفته کلر مالی، او نمی‌خواست دختر زیبایش به زنی روشنفکر تبدیل شود که کسی مایل به ازدواج با او نباشد.

خوشبختانه، او از حمایت عمه‌ای قدرتمند به نام لوئیزا برخوردار بود؛ زنی از زنان پیشروِ دوره ویکتوریایی: آزاداندیش، تحصیل‌کرده، مستقل و خوداتکا که نقش‌های جنسیتی سنتی را به چالش می‌کشیدند.

او نه‌ تنها تضمین کرد که اگلانتین تحصیلات دانشگاهی داشته باشد و از نظر مالی از او حمایت کرد، بلکه در دورانی آکنده از نابرابری شدید، نقش مهمی در شکل‌گیری آگاهی اجتماعی اگلانتین داشت.

عکس خانوادگی، اگلانتین نشسته بر پله همراه با دیگر اعضای خانواده

منبع تصویر، Save the Children

توضیح تصویر، اگلانتین نشسته بر پله ورودی خانه در کنار عمه‌ و دیگر اعضای خانواده‌اش، در سال ۱۸۸۲
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

اگلانتین برای تحصیل در رشته تاریخ به دانشگاه آکسفورد رفت.

در آن زمان، دانشگاه از اعطای مدرک به زنان خودداری می‌کرد، اما به آن‌ها اجازه می‌داد در کلاس‌ها و جلسات آموزشی شرکت کنند و حتی به شرط پرداخت هزینه، در آزمون‌ها حاضر شوند.

اگلانتین از این فرصت استفاده کرد و از زندگی دانشگاهی بهره برد.

او محبوب بود و همه‌ چیز به نفعش مهیا بود: تبار خانوادگی، زیبایی و هوش.

کلر مالی می‌گوید: «او شخصیتی شاد و خلاق داشت؛ نمایشنامه‌های طنز می‌نوشت، آن‌ها را با دوستانش اجرا می‌کرد و مدام از مهمانی‌ به مهمانی دیگر می‌رفت».

اما ناگهان در سال ۱۸۹۶ تلگرامی از مادرش دریافت کرد که او را درهم شکست: گامول، برادر بسیار عزیزش، بر اثر ذات‌الریه جان باخته بود.

«کابوس‌های وحشتناکی می‌دید و کم‌کم گامول را در ذهنش شبیه پیتر پن، نماد جوانی، تصور می‌کرد. مدام از خود می‌پرسید: اگر او دیگر نمی‌تواند به عنوان پزشک به جامعه خدمت کند، من چه کاری می‌توانم انجام دهم تا آرمان‌هایی را که در کودکی با هم داشتیم زنده نگه دارم؟»

اگلانتین رفتن به مهمانی‌ها را کنار گذاشت، از دوستانش فاصله گرفت و خود را وقف مطالعه تاریخ و پژوهش در اخلاق کرد.

او به دیدار محروم‌ترین اقشار جامعه آکسفورد رفت و وقتی با عمق فقر روبه‌رو شد، به نشانه طرد آشکار ارزش‌های مادی، تمام وسایل اتاقش را بیرون ریخت.

این رویداد را نوعی جنون آنی توصیف کردند. سرانجام او را قانع کردند که اجازه دهد وسایل دوباره به اتاقش بازگردانده شود، اما از همان لحظه به بعد، زندگی‌اش را وقف کمک به دیگران کرد.

بدون قهرمان و ضد قهرمان

اِگلنتاین می‌خواست در جامعه شرایطی برابرتر ایجاد کند و فرصت‌هایی برای همه فراهم کند.

پس از فارغ‌التحصیلی، تصمیم گرفت معلم شود و در یک مدرسه دخترانه در محله‌ای کارگری در مارلبرو انگلستان مشغول به کار شد.

او پی برد که این کار با روحیه و مسیر زندگی‌اش سازگار نیست.

او در دفتر خاطراتش نوشت: «هیچ‌ کدام از ویژگی‌های ذاتی یک معلم را ندارم. نه کودکان برایم جذاب‌اند و نه به تدریس علاقه‌ای دارم».

او به کمبریج نقل مکان کرد و با فلورانس آدا کینز، تاریخ‌نگار اجتماعی و سیاسی بریتانیایی، در انجمن سازمان‌دهی خیریه همکاری کرد؛ سازمانی که هدفش وارد کردن رویکردی علمی و مدرن به فعالیت‌های خیریه بود.

او در سال ۱۹۰۶ پژوهشی اجتماعی درباره کمبریج منتشر کرد و نتیجه گرفت که فقر حاصل بی‌عدالتی است، نه سرنوشت یا بداقبالی.

اگلانتین دل‌باخته مارگارت کینز شد، دختر فلورانس کینز و خواهر جان مینارد کینز، اقتصاددان نامدار.

آن‌ها قصد داشتند با هم زندگی کنند، اما مارگارت می‌خواست صاحب فرزند شود و به همین دلیل در سال ۱۹۱۳ با آرچیبالد هیل، فیزیولوژیست و کسی که بعدها برنده جایزه نوبل شد، ازدواج کرد.

اگلانتین در عکسی طوری ژست گرفته که یک زانویش را روی نشیمنگاه صندلی گذاشته و یک دستش را روی پشتی صندلی به سمتی نگاه می‌کند

منبع تصویر، Save the Children

توضیح تصویر، اگلانتین در دوران دانشجویی‌اش در دانشگاه آکسفورد

پس از این ضربه عاطفی، اگلانتین تمام توانش را صرف بحران بالکان کرد و به صندوق امداد مقدونیه پیوست.

در سال ۱۹۱۲، اتحادیه بالکان، متشکل از صربستان، بلغارستان، یونان و مونته‌نگرو، به امپراتوری عثمانی، که بخش بزرگی از منطقه را اداره می‌کرد، اعلان جنگ کرد.

هزاران نفر ناچار شدند خانه و زندگی خود را ترک کنند.

اگلانتین با بودجه‌ای برای تامین کمک‌های بشردوستانه اعزام شد؛ از فراهم کردن غذا و پوشاک گرفته تا تلاش برای پیوند دوباره خانواده‌های از هم دورافتاده.

او با تصوراتی رمانتیک از جنگ بزرگ شده بود؛ در میان پرتره‌های اجداد محترمی چون ریچارد جب که در جنگ داخلی انگلستان در کنار شاه چارلز اول جنگیده بود.

اما واقعیت خشن، آن خیال‌پردازی‌ها را در هم شکست.

او با چشم خود دید که وقتی مردان به جنگ می‌رفتند، زنان درمانده و کودکان هراسان بسیاری پشت سر باقی می‌ماندند.

کلر مالی می‌گوید: «تمام کودکانی که می‌دید گرسنه بودند و از سرما می‌لرزیدند؛ تنها استثنا زمانی بود که کودک سوپی را که اگلانتین به او داده بود، خورده بود.»

او می‌گفت: «در چنین موقعیت‌هایی، تنها زبان بین‌المللی جهان، گریه یک کودک است».

او خیلی زود آموخت که از جنگ بیزار شود.

او در سفر با قطار در بالکان می‌شنید که هر طرف، طرف مقابل را فروتر از انسان توصیف می‌کند و به این نتیجه رسید که نه قهرمانی در کار است و نه ضدقهرمانی؛ این خود جنگ است که انسان‌ها را از انسانیت تهی می‌کند.

«آن شرایط سرشار از ناامیدی، ترس و میهن‌پرستی در لفافه شعارها، انسانیت را می‌زدود.»

این خود جنگ بود که باید با آن مبارزه می‌شد. درکی که به نقطه عطفی واقعی در زندگی‌اش بدل شد.

جنگ بزرگ و صلح

او با هدفی تازه و انگیزه‌ای قوی به لندن بازگشت.

اما جهان با او هم‌نوا نبود. در ژوئیه ۱۹۱۴، جنگ بزرگی در اروپا شعله‌ور شد.

در همان دوره، اگلانتین دچار از پا افتادگی شدید جسمی شد؛ به عمل جراحی نیاز پیدا کرد و بیشتر سال‌های باقی‌مانده جنگ را در دوران نقاهت، در کنار خواهرش دوروتی باکستون سپری کرد.

خودنگاره‌ای از اگلانتین جب با عنوان «قهرمان پیاده‌روی»

منبع تصویر، Save the Children

توضیح تصویر، خودنگاره‌ای از اگلانتین جب با عنوان «قهرمان پیاده‌روی»

دوروتی برای ترجمه بخش‌هایی از مطبوعات خارجی مجوز گرفته بود و هر هفته خلاصه‌ای از گزارش‌های بین‌المللی را برای مجله کمبریج تهیه می‌کرد؛ نشریه‌ای که در دوره‌ای سرشار از سانسور و دشواری دسترسی به حقیقت، به رسانه‌ای مهم بدل شد.

اگلانتین از سال ۱۹۱۷ همکاری با خواهرش را آغاز کرد؛ با این هدف که بریتانیایی‌ها از اهریمنی جلوه دادن دشمنان دست بردارند و درک کنند که مردم عادی در حال رنج کشیدن هستند.

در ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸، آتش‌بس برقرار شد.

پس از حدود ۱۰ میلیون کشته نظامی و چهار سال خشونت بی‌امان، جنگ سرانجام پایان یافت.

دیوید لوید جورج، نخست‌وزیر وقت بریتانیا، به‌سرعت انتخابات برگزار کرد و وعده داد معاهده صلحی تدوین کند که متجاوزان را وادار به پرداخت غرامت کند.

او با اکثریتی قاطع پیروز شد.

«حال‌وهوای عمومی جامعه چندان اهل بخشش نبود؛ مردم خواهان دریافت غرامت برای هزینه‌های نظامی و اجتماعی جنگی بودند که بریتانیایی‌ها نه خواستارش بودند و نه آغازگرش.»

اما ویرانی و فاجعه در سرزمین‌های مغلوب‌شده همچنان ادامه داشت و جان انسان‌های بیشتری را می‌گرفت.

در سراسر اروپا، میلیون‌ها آواره می‌کوشیدند به خانه‌های خود بازگردند؛ برخی با قطارهایی که اغلب در میان راه از کار می‌افتادند.

«آن زمستان گزارش‌های تکان‌دهنده‌ای می‌رسید از قطارهایی که در مسیر متوقف می‌شدند و وقتی سرانجام نیروهای امداد می‌رسیدند، در واگن‌ها زنانی کاملا برهنه می‌یافتند؛ چون برای گرم نگه داشتن کودکانشان، همه لباس‌های خود را به آن‌ها داده بودند.»

«آن‌ها را در حالی پیدا می‌کردند که به هم پناه برده بودند و همان‌جا یخ زده و جان باخته بودند. یکی از گزارش‌ها به اشک‌های منجمد بر گونه‌های کودکان اشاره می‌کرد.»

محاکمه به‌خاطر عکس روی بروشور

در حالی که مذاکرات صلح ادامه داشت، محاصره‌های اقتصادی از سوی بریتانیا همچنان مانع رسیدن کمک‌ها به دشمنان پیشین می‌شد.

به گفته کلر مالی، برخی خانواده‌ها ناچار بودند تصمیم‌هایی ویرانگر بگیرند؛ «یا فرزندانشان را به حال خود رها کنند تا بمیرند، یا فعالانه برای نجات آن‌ها از فلاکت دست به کار شوند».

اگلانتین و دوروتی، در بهت و وحشت، به ترجمه گزارش‌های مطبوعات خارجی ادامه دادند، با این امید که انتشار جزئیات وضعیت هولناک آن مناطق بتواند اثرگذار باشد.

«همانند آن‌ها، افراد دوراندیش دیگری نیز دریافتند که در میان کشورهای شکست‌خورده، نیازی انسانی و فوری وجود دارد.»

برخی نیز هشدار دادند که تصویب غرامت‌هایی که اقتصاد کشورهای دیگر را ویران می‌کند، در بلند مدت به سود هیچ‌ کس نخواهد بود، زیرا خشم و کینه‌ای می‌آفریند که می‌تواند زمینه‌ساز جنگی گسترده‌تر شود.

پرتره اگلانتین جب

منبع تصویر، Save the Children

توضیح تصویر، جمله‌ای که اگلانتین بارها بر زبان می‌آورد: «من هیچ دشمنی ندارم که سن‌اش کمتر از ۷ سال باشد.»

خواهران جب همراه با زنان هم‌ فکر دیگر «شورای مبارزه با قحطی» را راه‌اندازی کردند؛ شورایی که با اعمال فشار موفق شد محاصره را در بعضی کشورها پایان دهد، اما نه در اتریش، آلمان و روسیه.

در همین مقطع، دوروتی به سوئیس سفر کرد و با مجموعه‌ای از عکس‌ها بازگشت؛ از جمله تصویر همان دختربچه اتریشی که به‌شدت دچار سوءتغذیه بود و بعدها اگلانتین آن را در میدان ترافالگار روی بروشورها پخش کرد.

این عکس‌ها مجوز رسمی برای انتشار نداشتند، چون از نظر قانونی باید با قانونی موسوم به دورا، مخفف «دفاع از قلمرو»، هم‌خوانی می‌داشتند؛ قانونی که در سال ۱۹۱۴ به‌عنوان اقدامی اضطراری در دوران جنگ تصویب شده بود.

به همین دلیل، در ماه مه ۱۹۱۹، اگلانتین به دادگاهی در لندن احضار شد.

این دادگاه اغلب محل برگزاری مراسم رسمی و اعلامیه‌های سیاسی سیاست‌مداران و مقامات بود، اما در عین حال بسیاری از زنان پیگیر حق رای نیز در آنجا محاکمه شده بودند.

به گفته کلر مالی، «او را در برابر افکار عمومی به‌عنوان زنی هیستریک جلوه می‌دادند».

اگلانتین تصمیم گرفت خودش به‌ تنهایی از خود دفاع کند.

او می‌دانست که از نظر قانونی مقصر است، پس دفاعش را بر جنبه اخلاقی متمرکز کرد و مطالب فراوانی در اختیار خبرنگاران دادگاه گذاشت تا ستون‌هایشان را پر کنند.

«او استدلال کرد که با توجه به آتش‌بس، دیگر نباید قانون دورا اجرا شود و تاکید داشت که کارهایش کاملا بشردوستانه بوده است؛ تلاشی برای نجات جان انسان‌ها، بدون هیچ ارتباطی با ارتش یا سیاست.»

«اما بیش از هر چیز، تمرکز او بر گرسنگی کودکان بود و برای ملموس کردن موضوع برای مردم، داستان‌هایی از سربازان بریتانیایی تعریف کرد که برای نجات کودکان، جیره غذایی خود را در قطارها با آن‌ها تقسیم کرده بودند.»

«او گفت که این، روح واقعی بریتانیایی است؛ روحی آکنده از انسانیت و شفقت که همه باید آن را در خود احساس کنند.»

سر آرچیبالد بودکین، دادستان و رئیس دادستانی عمومی، او را گناهکار شناخت، اما فقط جریمه‌ای ۵ پوندی برایش در نظر گرفت.

و سپس، در برابر چشم خبرنگاران و پس از اعلام حکم، به زن تازه‌ محکوم‌شده نزدیک شد، یک اسکناس ۵ پوندی، که آن زمان کاغذی بزرگ بود، بیرون آورد، آن را باز کرد و به او داد.

با این حرکت، سر آرچیبالد به‌طور علنی اعلام کرد که هرچند اگلانتین از نظر حقوقی بازنده شده، اما از نظر اخلاقی پیروز است.

اگلانتین به او گفت که جریمه‌اش را خودش پرداخت خواهد کرد، اما پول او را می‌پذیرد و آن را صرف راه‌اندازی سازمانی تازه برای نجات کودکان می‌کند: صندوق نجات کودکان؛ سازمانی غیردولتی که امروز در بیش از ۱۰۰ کشور فعال است و زندگی میلیون‌ها کودک را بهبود بخشیده است.

به این ترتیب، نخستین کمک مالی به سازمان «نجات کودکان» از سوی همان مقام قضایی بریتانیا پرداخت شد که بنیان‌گذار این سازمان را به دادگاه کشانده بود.

و ماجرا به همین‌جا هم ختم نشد …

نمونه‌ای از تصویرگری‌های کتاب کودک درباره اگلانتین جب که نقل قولی از به اسپانیایی او دیده می‌شود

منبع تصویر، Save the Children

توضیح تصویر، یکی از تصویرگری‌های کتاب کودک «اگلانتین جب، زندگی‌ای وقف کودکان» که سازمان نجات کودکان مکزیک در سال ۲۰۱۹، به مناسبت صدمین سالگرد تاسیس این نهاد، منتشر کرد

اگلانتین توانسته بود دل برخی را به دست بیاورد ... اما نه همه را.

روز بعد، این ماجرا در همه روزنامه‌های مهم منتشر شد و برای استفاده از این موج رسانه‌ای، او و دوروتی تصمیم گرفتند یک گردهمایی عمومی برگزار کنند و بزرگ‌ترین تالار لندن، رویال آلبرت هال، را اجاره کردند.

جمعیت آن‌قدر زیاد بود که سالن گنجایشش را نداشت، اما همه حاضران حامی هدف او نبودند.

بسیاری او و دوروتی را خائن می‌دانستند و با کیسه‌هایی پر از میوه و سبزیجات گندیده آمده بودند تا آن‌ها را به سوی این دو خواهر پرتاب کنند.

وقتی صدای اگلانتین با شور و حرارت بالا رفت و گفت محال است انسان‌ها بتوانند مرگ کودکان از گرسنگی را ببینند و برای نجاتشان تلاشی نکنند، مخالفان سیب‌زمینی‌ها و گوجه‌ها را در کیسه‌ها گذاشتند و کیف پول‌هایشان را بیرون آوردند.

به‌طور خودجوش، در سراسر سالن کمک‌های مالی جمع شد؛ کمک‌هایی که به نجات کودکان امکان داد جان‌های بسیاری را در وین نجات دهد.

جمله اگلانتین «من هیچ دشمنی ندارم که سن‌اش کمتر از ۷ سال باشد» به‌طور گسترده از سوی این گروه بازتاب یافت و به شعار کارزارهای جمع‌آوری کمک مالی سازمان تبدیل شد.

اگلانتین در سال ۱۹۲۱ به ژنو که از نظر سیاسی بی‌طرف بود، نقل مکان کرد و مقر اصلی سازمان غیردولتی‌ را که همراه خواهرش بنیان گذاشته بود، به آنجا منتقل کرد.

و یکشنبه‌ای در تابستان سال بعد، پس از صعود به کوه سالو، هنگامی که به چشم‌انداز گسترده پیش رویش می‌نگریست، جرقه‌ای در ذهنش زده شد.

به گفته کلر مالی، «در آن لحظه این فکر به ذهنش رسید که کودکان سراسر جهان هم باید از همان حقوق بشر همگانی برخوردار باشند که تا آن زمان از آن‌ها دریغ شده بود».

او قلم و کاغذی بیرون آورد و بیانیه‌ای پنج‌بندی نوشت.

تصویری از اعلامیه حقوق کودک ژنو

منبع تصویر، Save the Children

توضیح تصویر، «اعلامیه حقوق کودک ژنو» نخستین سند بین‌المللی بود که حقوق مشخصی برای کودکان به رسمیت شناخت و تاکید کرد که بشریت باید بهترین توان و داشته‌های خود را در حق کودک به کار بگیرد

او به‌زودی به‌عنوان نماینده‌ای داوطلب در حوزه رفاه مادر و کودک در جامعه تازه‌ تاسیس ملل فعالیت خود را آغاز کرد؛ نهادی که پیش‌درآمد سازمان ملل متحد بود.

اگلانتین با وجود مقاومت‌های گسترده، بیانیه‌ای را به جریان انداخت که به «اعلامیه حقوق کودک ژنو» شناخته شد؛ سندی که بر حمایت، تغذیه و تامین سرپناه کودکان تاکید داشت.

این سند در سال ۱۹۲۴ به تصویب جامعه ملل رسید و ۶۵ سال بعد، سازمان ملل متحد کنوانسیون حقوق کودک را به‌طور رسمی تصویب کرد.

«این، جهان‌شمول‌ترین سند حقوق بشری تاریخ است؛ سندی که همه کشورهای جهان، به‌جز یک کشور (ایالات متحده آمریکا)، آن را تصویب کرده‌اند.»

نویسنده توضیح می‌دهد: «این سند همچنان نقشی بسیار پررنگ در سازمان‌دهی نهادهای دولتی ایفا می‌کند و پایه‌های حقوق کودک را شکل می‌دهد؛ از حق داشتن کودکی سالم و امن گرفته تا حق سرپناه، بازی، غذا، دارو و برخورداری از یک زندگی کامل.»

اگلانتین جب در سال ۱۹۲۸ و در ۵۲ سالگی درگذشت.

کلر مالی می‌پرسد: «آیا واقعا مهم است که اگلانتین کودکان را دوست نداشت؟»

کلر مالی در پایان می‌گوید: «او به کودکان به‌عنوان افرادی مستقل و انسان‌هایی کامل احترام می‌گذاشت و همین اهمیت دارد؛ چرا که نگاه، داوری و شیوه برخورد جهان با کودکان را تغییر داد.»