پشت پرده دیدار عراقچی و پوتین؛ آیا روسیه میخواهد این بحران تمام شود؟

منبع تصویر، Dmitry LOVETSKY / POOL / AFP via Getty Images
- نویسنده, بخش پادکست
- شغل, سرویس روسی بیبیسی
- زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز دوشنبه در سفری غیرمنتظره به روسیه با ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری این کشور، دیدار کرد. آقای عراقچی از اسلامآباد، محل مذاکرات اخیر ایران و آمریکا و در شرایطی که این بار نمایندگان ایالات متحده به پاکستان نرفتند، به سنپترزبورگ پرواز کرد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، تصمیم گرفت هیئت مذاکرهکننده خود را به اسلامآباد نفرستد.
بر اساس گزارش رسانهها، تهران به واشنگتن پیشنهاد داده است که تنگه هرمز باز شود، جنگ پایان یابد و مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران به زمان دیگری موکول شود. در مقابل، آمریکا مسئله برنامه هستهای را اولویت اصلی خود میداند.
چرا وزیر خارجه ایران به روسیه سفر کرد؟ آیا جنگ به پایان خود نزدیک شده است؟ اکنون چه کسی ایران را اداره میکند؟
اولگ آنتوننکو، مجری پادکست «چه اتفاقی افتاد؟» از بخش روسی بیبیسی، این پرسشها را با نیکیتا اسماگین، کارشناس ایران، شرقشناس و نویسنده کانال تلگرامی «اسلامگرایی از سوی یک عامل خارجی» در میان گذاشت. دولت روسیه او را در فهرست «عوامل خارجی» قرار داده است.
بیبیسی: بیایید درباره سفر عباس عراقچی به روسیه صحبت کنیم. او در اسلامآباد بود، اما هیئت آمریکایی به پاکستان نرفت. او به سنپترزبورگ رفت و با پوتین دیدار کرد. آنها درباره چه صحبت کردند و به چه توافقی رسیدند؟
نیکیتا اسماگین: اگر به اطلاعاتی که در جریان مذاکرات و پس از آن منتشر شد نگاه کنیم، همه اظهارات مطرحشده بسیار معمولی و کلی بودند؛ روسیه از ایران حمایت میکند، روسیه برای دستیابی به صلح هر کاری انجام خواهد داد، پوتین پیامی از رهبر جمهوری اسلامی دریافت کرده و همین. از سوی ایران هم تقریبا همینگونه بود.
در واقع اطلاعات جدیدی ارائه نشد. اگر درباره قالب این دیدار صحبت کنیم، نکته قابل توجه این است که وزیر خارجه ایران نهتنها با همتای روس خود، بلکه با پوتین هم دیدار کرد.
این موضوع به رویدادها اهمیت بیشتری میدهد، اما باز هم چیز تازهای به ما گفته نشد. از سوی دیگر، میدانیم بخش زیادی از آنچه در حال رخ دادن و مورد بحث است، اساسا اعلام نخواهد شد. علاوه بر این، روشن است که یکی از محورهای کلیدی گفتوگوها همکاریهای نظامی و فنی بوده است.
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
بیبیسی: پوتین گفته است که روسیه به صلح در خاورمیانه علاقهمند است، اما به نظر میرسد این موضع تا حدی با این واقعیت در تضاد است که وضعیت کنونی، در مجموع، برای روسیه سودمند است، چون ناوگان نفتکش این کشور در شرایط افزایش قیمت نفت، موقتا از تحریمهای آمریکا خارج شده است. در نتیجه وضعیت جالبی شکل گرفته است: از یک سو روسیه میگوید خواهان صلح است، اما از سوی دیگر بنبست در تنگه هرمز در عمل برایش بسیار سودآور به نظر میرسد.
نیکیتا اسماگین: واقعیت این است که سطحی از تشدید تنش در منطقه خلیج فارس برای روسیه مفید است، دستکم در شکلی که اکنون جریان دارد. این وضعیت فشار قابل توجهی بر قیمت نفت وارد میکند و تقاضا برای نفت روسیه را به شدت افزایش میدهد. حتی کشورهایی که مدتی واردات نفت روسیه را متوقف کرده بودند، مانند هند، دوباره به این بازار برمیگردند.
اما این مهمترین نکته نیست، باید توجه داشت که روسیه در درجه اول به دنبال به دست آوردن اهرم فشار بر روندهای جاری است. مشکل اصلی برای روسیه این است که با وجود برخی مزایا، این تحولات کاملا خارج از کنترل مسکو رخ میدهد و روسیه صرفا نقش ناظر را دارد.
علاوه بر این، مواردی وجود دارد که روسیه احتمالا مایل است از تکرار آن جلوگیری کند. مهمترین آنها این است که آمریکا و اسرائیل در ایران به اهدافی حمله کردهاند که به روسیه مرتبط بودهاند و عملا به اعتراضهای مسکو توجهی نکردهاند. نیروگاه هستهای بوشهر، که پروژهای مشترک میان مسکو و تهران است، چهار بار هدف قرار گرفته است.
میتوان گفت هدف قرار دادن یک مرکز دیپلماتیک در اصفهان یا ساختمان کلیسای ارتدوکس روسیه در تهران تصادفی بوده و احتمالا هم همینطور است. اما چهار بار حمله به بوشهر نشان میدهد که این اتفاق تصادفی نیست. یا آمریکا و اسرائیل عمدا در حال کنار زدن روسیه از ایران هستند، یا به سادگی به اعتراضهای روسیه بیتوجهی کردهاند. شاید اهداف خاص خود را دنبال میکردند و اظهارات روسیه برایشان اهمیتی نداشت.
این وضعیتی است که روسیه قطعا خواهان تغییر آن است. در اینجا میتوان به بازداشت اخیر شهروندان اسرائیلی در فرودگاه مسکو هم اشاره کرد. به نظر میرسد اینها حلقههایی از یک زنجیره هستند. روسیه میبیند که اسرائیل و آمریکا عملا نسبت به مواضع روسیه در قبال ایران بیاعتنا هستند؛ نهتنها درخواست کاهش تنش، بلکه حتی درخواستهای حداقلی مانند «به این تاسیسات ما حمله نکنید» نیز نادیده گرفته میشود.
به نظر میرسد روسیه واقعا میخواهد اهرمهایی برای تاثیرگذاری بر این روند داشته باشد. مهمترین اهرم در حال حاضر، حمایت نظامی از ایران است. روسیه دستکم در این کارزار دادههای اطلاعاتی در اختیار ایران قرار میدهد. علاوه بر این، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد روسیه احتمالا پهپادهای تهاجمی شاهد را ارسال کرده یا در آستانه ارسال آنهاست.
این یک تغییر الگو به شمار میآید، زیرا در دو سال گذشته روسیه عمدتا تجهیزاتی به ایران میداد که مستقیما علیه آمریکا، اسرائیل یا کشورهای خلیج فارس قابل استفاده نبود؛ مانند بالگردها، سلاحهای سبک و خودروهای زرهی اسپارتاک. این تجهیزات بیشتر برای اهداف داخلی، از جمله سرکوب اعتراضها یا مقابله با شورشهای احتمالی، کاربرد داشتند، نه برای مقابله مستقیم با آمریکا و اسرائیل.
علاوه بر این، هرچه تعداد بیشتری پهپاد شاهد به اهداف منطقهای شلیک شود، سامانههای رهگیر بیشتری مصرف میشود و هرچه این رهگیرها بیشتر استفاده شوند، تعداد کمتری از آنها میتواند به اوکراین ارسال شود.
پهپادهای شاهد در ایران
بیبیسی: بر اساس گزارش روزنامه فایننشال تایمز، پهپادهای «گران-۲»، که همان نسخه روسی پهپادهای شاهد-۱۳۶ هستند، ظاهرا اکنون از سوی روسیه به ایران تحویل داده میشوند. مسیر جالبی طی شده است: ابتدا شاهدها از ایران به روسیه میروند، در آنجا به گران-۲ تبدیل میشوند، سپس دوباره به شاهد بدل شده و به ایران بازمیگردند.
نیکیتا اسماگین: اگر درباره تحویل پهپادهای ژرانیوم-۲ صحبت کنیم، این کاملا منطقی است، زیرا روسیه اکنون نهتنها خودش این پهپادها را تولید میکند، بلکه آنها را به طور قابل توجهی ارتقا داده است. تغییرات فنی زیادی در آنها ایجاد شده و کارآمدتر شدهاند. از یک سو نسخهای بهبودیافته هستند و از سوی دیگر، سلاحی محسوب میشوند که نیازی به آموزش مجدد برای استفاده از آن وجود ندارد.
مسئله دیگر این است که هنوز تایید قطعی در اختیار نداریم که ایران واقعا این «شاهد»ها را دریافت کرده باشد، هرچند این موضوع کاملا قابل باور است. ما گزارشهایی در این مورد داشتهایم؛ ابتدا رئیس جمهور اوکراین به آن اشاره کرد، سپس فایننشال تایمز در مورد آن نوشت. بنابراین کاملا ممکن است که چنین روندی در جریان باشد.
در عین حال، نوعی تایید - هرچند غیرقطعی - در مورد موضوع دیگری وجود دارد: تحویل سامانههای پدافند هوایی قابل حمل روسی. بحثهایی درباره سامانه «وربا» مطرح شده، یعنی گونهای دیگر از این سامانهها. اما به نظر میرسد ایران در حال حاضر به نوعی به این تجهیزات روسی نیز دسترسی دارد.
وقتی درباره گزارشهای منتشرشده در رسانههای غربی - و غیر غربی - در مورد همکاری نظامی و فنی میان روسیه و ایران صحبت میکنیم، باید توجه داشته باشیم که در بسیاری از موارد این گزارشها در نهایت درست از آب درمیآید. با این حال، بخش بزرگی از این همکاریها هرگز به بیرون درز نمیکند و ما تنها از طریق عکسها و ویدیوها از آنها باخبر میشویم.
برای نمونه، همین موضوع درباره خودروهای زرهی اسپارتاک رخ داد. هیچکس در مورد آنها صحبت نکرد، هیچ خبری هم درز نکرد، اما ناگهان تصاویر و ویدیوهای متعددی منتشر شد که نشان میداد این خودروها در ایران حضور دارند و در ایستهای بازرسی مستقر شدهاند. تعدادشان هم به وضوح زیاد است و صرفا چند دستگاه نیست. نیروهای ایرانی به طور فعال از آنها استفاده میکنند، و این خود یک واقعیت آشکار است.
سال گذشته نیز داستان مشابهی درباره تفنگهای تکتیرانداز رخ داد. باز هم هیچ گزارشی وجود نداشت، اما ناگهان این سلاحها در تصاویر و ویدیوهای رزمایشها ظاهر شدند.

منبع تصویر، Gavriil Grigorov / POOL / AFP via Getty Images
انتقال میدان جنگ
بیبیسی: وضعیت جالبی در حال شکلگیری است. ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، اکنون حتی بیش از اروپا در خاورمیانه حضور دارد و به طور فعال به کشورهای خلیج فارس کمک میکند تا به سامانههای پدافند هوایی دست پیدا کنند و از تجربه اوکراینیها در این زمینه استفاده کنند، به ویژه تجربه مقابله با پهپادهای شاهد ایرانی که در واقع همان گران-۲ روسیه هستند.
این اطلاعات هنوز تایید نشده، اما اگر صحت داشته باشد، به این معناست که میدان جنگ روسیه و اوکراین تا حدی به خاورمیانه منتقل شده و بازیگران اصلی آن دامنه فعالیت خود را گسترش دادهاند. نظر شما چیست؟
نیکیتا اسماگین: از یک سو میبینیم که اوکراین و روسیه وارد خاورمیانه شدهاند و تلاش میکنند در آنجا نقش ایفا کنند؛ به وضوح در دو سوی متضاد قرار گرفتهاند و در این زمینه تردیدی وجود ندارد.
اما از سوی دیگر، آنها هنوز بازیگران درجه دوم محسوب میشوند. نه اوکراین و نه روسیه هنوز نقش تعیینکنندهای در این درگیری ندارند و بیشتر این حضور را باید سرمایهگذاری برای آینده دانست.
این فرض منطقی وجود دارد که روسیه ممکن است تلاش کند حمایت خود از ایران را - مثلا در قالب ارائه اطلاعات - با توقف حمایت اطلاعاتی آمریکا از اوکراین معاوضه کند. روشن است که چنین سناریویی فعلا وجود ندارد، اما به عنوان یک احتمال مطرح است.
به نظر میرسد اوکراین نیز در حال انجام کاری مشابه است. کمکهای آن احتمالا تغییر بزرگی در وضعیت منطقه ایجاد نمیکند، اما میتواند در برخی حوزهها موثر باشد و در مقابل، نوعی حمایت یا مسیرهای جدید تعامل را برای کییف فراهم کند.
اما آنچه به نظر من جالبتر است، انتقال سامانههای پدافند هوایی اسرائیل، طبق برخی گزارشها، به امارات است. این موضوع از زاویه دیگری اهمیت دارد. با وجود اینکه آغازگر این جنگ ایران نبود و آمریکا این درگیری را شروع کرد، کشورهای خلیج فارس از آن خشنود نبودند. آنها از اقدامات اسرائیل و آمریکا رضایت ندارند، اما این به معنای رفتار بر اساس ملاحظات غیرعملگرایانه نیست.
واقعیت عملی برای آنها این است که چه کسی میتواند به آنها کمک کند و راههای موثر دفاع را نشان دهد. یکی از این بازیگران اصلی اسرائیل است. در نتیجه، اسرائیل از این طریق نفوذ و همکاری خود با امارات را گسترش میدهد.
به نظر میرسد در ادامه این رویارویی، فقط ایران در یک سو و اسرائیل و آمریکا در سوی دیگر حضور نخواهند داشت. بلکه ایران، احتمالا با حمایت نسبی روسیه و چین - البته نباید این حمایت را بیش از حد بزرگ جلوه داد - در یک طرف قرار میگیرد و در طرف دیگر، اسرائیل، آمریکا و احتمالا کشورهای خلیج فارس.
این به معنای پیچیدهتر شدن آرایش نیروهاست و در مجموع، چندان به سود ایران نیست. البته در عین حال، نمیتوان گفت که ایران در این مقطع بازنده این وضعیت است.
چه بر سر مذاکرات آمده است؟
بیبیسی: بیایید درباره مذاکرات آمریکا و ایران صحبت کنیم. چرا این مذاکرات متوقف شده است؟ عراقچی به اسلامآباد رفت، اما دونالد ترامپ عملا در آخرین لحظه تصمیم گرفت مذاکرهکنندگان اصلی خود، یعنی استیو ویتکاف و جرد کوشنر را که قرار بود به اسلامآباد پرواز کنند، به آنجا نفرستد. مشکل کجاست؟
نیکیتا اسماگین: این میتواند تا حدی یک حرکت نمادین از سوی ترامپ باشد. پیشتر این ایران بود که در مذاکرات حاضر نمیشد و وضعیت معکوس بود. البته نه در حدی که طرف مقابل منتظر بماند، اما در هر صورت، این بار نوعی نمادگرایی در کار است.
اما مهمتر از آن، این است که مذاکرات - دستکم در مقطع کنونی - به بنبست رسیده است. جالب اینجاست که به نظر میرسد موضع آمریکا تا حدی نرمتر شده است. دیگر از مجموعهای گسترده از شروط سخن گفته نمیشود، بلکه تمرکز مشخصا بر برنامه هستهای قرار گرفته است.
به نظر میرسد شرط اصلی آمریکا این است که ایران از غنیسازی اورانیوم دست بکشد و با انتقال ذخایر اورانیوم موافقت کند، در حالی که سایر مسائل - حداقل در حال حاضر - به حاشیه رفتهاند.
در کنار آن، موضوع بازگشایی تنگه هرمز نیز مطرح است. اما ایران اصولا با این موضوع مخالفتی ندارد و صرفا میخواهد آن را تحت شرایط خاصی انجام دهد.
در واقع، برنامه هستهای به مسئله اصلی تبدیل شده است، در حالی که ایران تاکید میکند این موضوع در بهترین حالت باید در مراحل بعدی مذاکرات مطرح شود، پس از آنکه درباره سایر مسائل توافق حاصل شد. این موضع نشان میدهد که ایران خود را در موقعیت بازنده نمیبیند.
علاوه بر این، اتفاقات جاری بیش از پیش بسیاری را در جهان متقاعد میکند که این ایالات متحده است که باید بازنده (یا دستکم پیروز نشده) قلمداد شود. اهدافی که این کشور برای خود تعیین کرده بود، همچنان برای ما مبهم است و هنوز نمیدانیم اهداف ترامپ دقیقا چه بود. یعنی او هیچگاه آنها را به درستی اعلام نکرد؛ همیشه یک چیز میگوید و بعد حرفش را تغییر میدهد. اما در مجموع، این اهداف هر طور هم که تعریف شده باشند، باز هم محقق نشدهاند.
در مقابل، ایران توانسته از طریق تنگه هرمز اهرم فشاری به دست آورد که آمریکا هنوز راه موثری برای مقابله با آن پیدا نکرده است. این البته سادهسازی است، اما در وضعیت فعلی تا حد زیادی درست به نظر میرسد: ایران تنگه هرمز را مسدود کرده و آمریکا نمیتواند کاری انجام دهد، جز اینکه همان محدودیت را علیه خود ایران نیز اعمال کند و این وضعیت میتواند برای مدت طولانی ادامه یابد.
در مجموع، مذاکرات در شرایطی قرار دارد که هیچیک از طرفین حاضر نیست شرایط طرف مقابل را بپذیرد. در نتیجه، این روند عملا متوقف شده و در حال حاضر نمیتوان انتظار پیشرفت جدی در آن داشت.
چه کسی ایران را اداره میکند؟
بیبیسی: میخواستم درباره این موضوع هم بپرسم که در حال حاضر چه کسی واقعا ایران را اداره میکند. عباس عراقچی به روسیه میرود و عملا مذاکرات با آمریکاییها را پیش میبرد، اما در واقع قدرت در ایران در دست چه کسی است؟ چه کسی مواضع مذاکراتی را تعیین میکند و کشور را اداره میکند؟ مجتبی خامنهای در انظار عمومی ظاهر نشده و بنا بر برخی گزارشهای اطلاعاتی گفته میشود که مجروح شده است.
نیکیتا اسماگین: پس از کشته شدن افرادی که نقشهای کلیدی در تصمیمگیری داشتند، ساختار قدرت وارد نوعی وضعیت گذار شده است؛ وضعیتی که در آن جابهجاییها و کشمکشهای داخلی به طور مداوم ادامه دارد.
از یک سو، مشخص است که بانفوذترین نیروی موجود در این ساختار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. اما خود این نهاد نیز یکپارچه نیست و درون آن جناحها و رقابتهای داخلی وجود دارد.
نکته جالب این است که محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس که خود از بدنه سپاه آمده، ظاهرا مایل به رسیدن نوعی توافق با آمریکا یا دستکم ادامه مذاکرات سازنده بود، اما دیدگاه او در نهایت نتوانست غالب شود.
این موضوع بار دیگر نشان میدهد که وضعیت پیچیده است. از چهرههای شاخص دیگر میتوان به احمد وحیدی، فرمانده سپاه، اشاره کرد که گفته میشود شورایی چهار نفره در کنار او فعالیت میکند، هرچند ترکیب این شورا مشخص نیست و این اطلاعات در حد گزارشهای غیررسمی است. همچنین محمدباقر ذوالقدر، رئیس شورای عالی امنیت ملی که جایگزین علی لاریجانی شده، چهرهای نظامی با مواضع به مراتب رادیکالتر محسوب میشود. در مجموع، به نظر میرسد دیدگاههای تندتر دست بالا را دارند.
از سوی دیگر، ایران امروز دیگر یک ساختار کاملا عمودی قدرت نیست، بلکه به سمت نوعی شبکه افقیتر در تصمیمگیری حرکت کرده است. در این میان، نقش فرماندهان میدانی در مناطق مختلف نیز اهمیت یافته است. کشور به حوزههای نظامی تقسیم شده و هر منطقه فرماندهی دارد که در شرایط جنگی از اختیاراتی نسبی برای تصمیمگیری برخوردار است.
به نظر میرسد تصمیمگیریها به گونهای انجام میشود که مسئولان میدانی نیز آن را مشروع بدانند، زیرا آنها ستون فقرات نظام به شمار میروند.
در چنین چارچوبی، یک موضعگیری جمعی نظامی غالب است؛ اینکه دادن امتیازات گسترده به آمریکا - که ممکن است وعدههایی بدهد و باز هم آنها را نقض کند - از شکست هم بدتر خواهد بود. بنابراین اولویت، ایستادگی و ادامه مقاومت است. حتی اگر مذاکرهای هم در کار باشد، تنها در صورتی پذیرفته میشود که امتیازهای ملموس و فوری ارائه شود. به عبارت دیگر، وعده رفع تحریمها در آینده پذیرفتنی نیست، تنها رفع فوری تحریمها میتواند مبنای توافق باشد.
وضعیت داخل ایران
بیبیسی: ما این پادکست را در ۲۸ آوریل ضبط میکنیم، یعنی دقیقا دو ماه پس از آغاز جنگ. در این مدت، زندگی مردم در ایران چگونه تغییر کرده است؟
نیکیتا اسماگین: در ایران همچنان اینترنت به طور گسترده در دسترس نیست. این خود داستان جداگانهای است درباره اینکه فناوریهای اینترنتی در چارچوب جمهوری اسلامی چگونه تغییر کردهاند. حکومت به این نتیجه رسیده که قطع کامل اینترنت مشکلات جدی ایجاد میکند، زیرا بخش بزرگی از اقتصاد در این شرایط آسیب میبیند، اما در عین حال تمایلی به بازگرداندن کامل آن هم ندارد.
به همین دلیل، به دنبال راهحلهای جایگزین هستند که در آن اینترنت فقط به برخی افراد داده شود. یکی از این روشها ارائه «سیمکارتهای سفید» است - سیمکارتهایی که امکان دسترسی به اینترنت دارند و معمولا به افراد نزدیک به حکومت، رسانههای دولتی یا مقامهای رسمی داده میشود.
همزمان، سامانهای موسوم به «اینترنت پرو» نیز ایجاد شده است که در آن افراد میتوانند برای دسترسی به اینترنت درخواست دهند، مثلا برای فعالیتهای تجاری یا پژوهشی. اگر حکومت تشخیص دهد که این دسترسی ضروری است و تهدیدی ایجاد نمیکند، ممکن است اینترنت در اختیار آنها قرار گیرد.
در کنار این روند، سازوکارهای فساد نیز شکل گرفته است؛ به طوری که برخی افراد میتوانند این سیمکارتها را در ازای پرداخت پول به دست آورند.
با این حال، باید توجه داشت که اکثریت جمعیت همچنان به اینترنت دسترسی ندارند.
در زندگی روزمره، طی این مدت احساس بیثباتی، ابهام و ناامنی غالب بوده است. در حال حاضر درگیری مستقیمی وجود ندارد و مردم میتوانند بدون نگرانی از خانه خارج شوند. به نظر میرسد افراد دوباره به فعالیتهایی مانند پیادهروی یا ورزش در پارکها بازگشتهاند.
با این حال، این حس نیز وجود دارد که این وضعیت موقتی است و جنگ ممکن است بازگردد. به همین دلیل، مردم تلاش میکنند از شرایط فعلی بیشترین استفاده را ببرند.
نکته مهم این است که به نظر میرسد کشور دیگر به شرایط پیشین بازنخواهد گشت. شاخصهای اقتصادی نیز این موضوع را تایید میکنند. صرفنظر از اینکه تحولات به کدام سمت برود، وضعیت از پایان سال ۲۰۲۵ - که خود نیز چندان مطلوب نبود - بدتر خواهد شد. به نظر میرسد جامعه در آستانه تغییراتی دشوار در سبک زندگی و سطح رفاه خود قرار دارد.
بیبیسی: به نظر میرسد هم آمریکا و هم ایران تمایلی به ازسرگیری درگیری نظامی ندارند. به نظر شما وضعیت به کدام سمت خواهد رفت؟
نیکیتا اسماگین: به نظر من، این وضعیت به پایان نرسیده است. ما با نوعی رویارویی نظامی مواجه هستیم که به اشکال مختلف ادامه خواهد یافت. این لزوما به معنای جنگی با بمبارانهای مداوم نیست، اما میتواند در قالبهای متفاوتی ادامه پیدا کند.
همچنین باید توجه داشت که آمریکا حضور نظامی خود را در منطقه افزایش داده است و با توجه به سابقه تصمیمگیریهای دونالد ترامپ، بعید است این اقدام بیهدف باشد. بنابراین احتمال ادامه درگیریها - اگر نه در حال حاضر، در آیندهای نزدیک - بالاست.
علاوه بر این، مسئله تنگه هرمز یک بحران بلندمدت است. ممکن است گاه مسیرها باز شود و سپس دوباره بسته شود، اما به طور کلی این وضعیت ادامهدار خواهد بود.
در مجموع، به نظر میرسد منطقه وارد مرحلهای جدید شده است، مرحلهای که در آن این سطح از تنش و رویارویی در حال تبدیل شدن به بخشی از وضعیت عادی ایران و خاورمیانه است.

































