چرا القاعده درباره جنگ ایران سکوت کرده است؟

    • نویسنده, مینا لامی
    • شغل, کارشناس رسانه‌ای گروه‌های اسلام‌گرای افراطی، بخش مانیتورینگ بی‌بی‌سی
  • زمان مطالعه: ۸ دقیقه

القاعده درباره جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و پیامدهای گسترده آن، سکوتی قابل توجه اختیار کرده است. این رفتار غیرمعمول به نظر می‌رسد، زیرا این گروه و شاخه‌های وابسته به آن معمولا درباره تحولات مهم خاورمیانه موضع‌گیری می‌کنند؛ به ویژه زمانی که چنین بحران‌هایی،‌ مانند جنگ جاری، به محور بحث‌های جهادی تبدیل می‌شود.

تنها بیانیه‌ای که فرماندهی مرکزی القاعده در سال جاری منتشر کرد، مربوط به ۴ فوریه بود؛ زمانی که آمریکا در میانه تنش با ایران، حضور نظامی خود را در خاورمیانه افزایش می‌داد. در آن بیانیه، از مسلمانان خواسته شد اهداف نظامی آمریکا و اسرائیل را مورد حمله قرار دهند؛ موضعی که گروه‌های اسلام‌گرای رقیب القاعده آن را جانبداری غیر مستقیم از ایران تعبیر کردند.

به نظر می‌رسد این سکوت، تصمیمی حساب‌شده باشد.

القاعده اکنون در موقعیتی دشوار قرار گرفته است: گفته می‌شود سیف‌العدل، رهبر این گروه، و شماری از اعضای حلقه داخلی آن در ایران اقامت دارند. چند تن از چهره‌های کلیدی القاعده و خانواده‌هایشان پس از حملات ۱۱ سپتامبر از افغانستان و پاکستان به ایران گریختند. در پوستر «تروریست‌های تحت تعقیب» اف‌بی‌آی نیز از سیف‌العدل به عنوان فردی «مستقر در ایران» یاد شده است.

از یک سو، القاعده ممکن است نخواهد با پیوستن به موج گسترده گروه‌های بنیادگرای سنی که نسبت به حمایت از حکومت شیعه ایران هشدار می‌دهند، تهران را تحریک کند؛ چرا که جریان‌های تندرو تقریبا یک‌صدا از اهل سنت خواسته‌اند در این جنگ جانب هیچ‌یک از طرفین را نگیرند و به ویژه از هرگونه ابراز همدردی با ایران پرهیز کنند.

از سوی دیگر، این گروه احتمالا تمایلی هم ندارد بیانیه‌های ضد آمریکایی یا ضد اسرائیلی بیشتری شبیه پیام ۴ فوریه صادر کند، زیرا چنین مواضعی هم ممکن است به عنوان حمایت غیر مستقیم از ایران تعبیر شود و به اعتبارش در میان هواداران این شبکه آسیب بزند. اسلام‌گرایان تندرو، حکومت شیعه ایران را دشمن اصلی و تهدیدی جدی برای سنی‌ها می‌دانند.

القاعده در جریان جنگ ۱۲ روزه آمریکا و اسرائیل با ایران در ژوئن ۲۰۲۵ نیز سکوت مشابهی اختیار کرده بود.

در مقابل، رقیب سرسخت القاعده یعنی گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش)، بسیار پرسر و صدا ظاهر شده و هر دو طرف جنگ را به تمسخر گرفته است. داعش فراخوان ۴ فوریه القاعده را «مدرکی» دانست برای این‌که این گروه به نیروی نیابتی ایران تبدیل شده است.

سکوت درباره رهبری القاعده

سکوت القاعده درباره جنگ ایران، ارتباط نزدیکی با سکوت طولانی‌مدت این گروه درباره وضعیت رهبری‌اش دارد.

در ارتباطات رسمی و علنی، القاعده از ژوئیه ۲۰۲۲، زمانی که آمریکا اعلام کرد ایمن الظواهری، رهبر وقت این گروه، را در کابل کشته است، رهبری علنی و اعلام‌شده نداشته است. در آن زمان گزارش‌های اولیه حاکی از آن بود که معاون او، سیف‌العدل مصری، رهبری القاعده را برعهده گرفته است.

این گروه هرگز این گزارش‌ها را رسما تایید یا تکذیب نکرد، هرچند مرگ ظواهری و جانشینی سیف‌العدل در محافل بنیادگرایان، حتی در میان حامیان خود القاعده، به طور گسترده پذیرفته شده است.

احتمالا این سکوت، هم برای جلوگیری از شرمساری متحدش طالبان بوده و هم برای پرهیز از پذیرش این واقعیت ناخوشایند که رهبر جدیدش احتمالا در ایران زندگی می‌کند؛ کشوری که حکومت آن یکی از دشمنان اصلی گروه‌های بنیادگرای سنی به شمار می‌رود.

افراد نزدیک به القاعده پیش‌تر گزارش‌هایی را تایید کرده بودند که نشان می‌داد برخی چهره‌های رهبری این گروه همچنان در ایران حضور دارند.

از سال ۲۰۲۲، گروه داعش با استناد به حضور سیف‌العدل در ایران، القاعده را آشکارا به فرمان‌برداری از ایران متهم کرده است. در مقابل، هواداران القاعده با اشاره به شرایط دشوار این گروه، سعی در توجیه این موضوع دارند و استدلال می‌کنند که سیف‌العدل عملا در حبس خانگی است یا اجازه خروج از ایران را ندارد.

در نتیجه، به نظر می‌رسد القاعده می‌کوشد میان پیام‌رسانی برای پایگاه عمدتا ضدایرانی خود و پرهیز از تحریک تهران، توازنی ظریف برقرار کند.

برخی چهره‌های القاعده حتی ممکن است هم‌سویی تاکتیکی و مقطعی با تهران را بر اساس ملاحظات عمل‌گرایانه توجیه کنند؛ مشابه همان رویکردی که گروه فلسطینی و سنی‌مذهب حماس با وجود ریشه‌هایش در اخوان‌المسلمین و تفاوت‌های عقیدتی با ایران، در پیش گرفته است.

سکوتی که جلب توجه می‌کند

تنها بیانیه فرماندهی مرکزی القاعده در سال جاری همان پیام ۴ فوریه بود که در آن خواهان بسیج مسلمانان علیه افزایش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه شده بود. شاخه‌های منطقه‌ای این گروه نیز هیچ پیام مستقیمی درباره جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران منتشر نکرده‌اند.

حتی شاخه یمن این گروه، یعنی القاعده در شبه‌جزیره عربستان، که در سال‌های اخیر در غیاب رهبری مرکزی پرچم‌دار پیام‌رسانی جهانی آن بوده، نیز واکنشی نشان نداده است.

تنها شاخه‌ای که اظهار نظر کرد، القاعده در شبه‌قاره هند بود. این موضع در مقاله‌ای در صفحات داخلی مجله «نوای غزوات هند» در ۸ مارس منتشر شد و به طور ضمنی لحنی نسبتا همدلانه با ایران داشت.

القاعده معمولا درباره تحولات مهم جهان اسلام موضع‌گیری می‌کند. برای نمونه، این گروه در جریان جنگ اخیر غزه، برخلاف داعش، بسیار فعال بود.

با این حال، برخی از بیانیه‌های القاعده در مورد درگیری‌های غزه، به عنوان حمایت از حماس و در نتیجه، حمایت از «محور مقاومت» به رهبری ایران تعبیر شد. پیام‌های تسلیت به مناسبت کشته شدن رهبران حماس، باعث شد گروه‌های اسلام‌گرای افراطی - به ویژه داعش - القاعده را متهم کنند که موضع‌گیری‌هایش تحت تاثیر تهران قرار دارد.

ظاهرا القاعده از این حساسیت آگاه بود، به همین دلیل معمولا از ستایش صریح حماس پرهیز می‌کرد و در عوض بر «مجاهدین فلسطینی» یا گردان‌های قسام، شاخه نظامی حماس، تمرکز داشت؛ جریانی که از نظر جهادی‌ها کم‌حاشیه‌تر از رهبری سیاسی حماس تلقی می‌شود که نزدیک به ایران است.

القاعده و شاخه‌های آن در جریان جنگ ۱۲ روزه آمریکا و اسرائیل با ایران در ماه ژوئن نیز سکوت مشابهی پیشه کردند. اما سکوت فعلی این گروه با توجه به ابعاد گسترده درگیری‌های اخیر و بازتاب وسیع آن در بحث‌های اسلام‌گرایان، توجه بیشتری را به خود جلب کرده است.

جریان‌های تندرو عمدتا استدلال کرده‌اند که جانبداری از ایران جایز نیست و به آنچه آزار اهل سنت از سوی تهران می‌خوانند، استناد کرده‌اند. هم‌زمان، با اقلیتی از اسلام‌گرایان که خواهان حمایت از ایران بودند نیز مخالفت کرده‌اند.

پیام پیش از جنگ که نتیجه معکوس داد

بیانیه ۴ فوریه القاعده، هم‌زمان با افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، از مسلمانان خواست به اهداف نظامی آمریکا و اسرائیل، از جمله شناورهای آن‌ها در سراسر منطقه حمله کنند. این فراخوان ظاهرا متوجه افکار عمومی و دولت‌های عربی نیز بود و هشدار می‌داد اگر در برابر حضور و نفوذ آمریکا در منطقه اقدام قاطعی انجام ندهند، ممکن است سرنوشتی مشابه نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا پیدا کنند که آمریکا در ژانویه او را از قدرت کنار زد.

واکنش هواداران القاعده در فضای مجازی محدود و بی‌رمق بود.

این‌که چنین بیانیه نادر و مهمی از عالی‌ترین مرجع القاعده - نخستین پیام این نهاد طی یک سال - بازتاب چندانی میان اسلام‌گرایان تندرو نداشت و چندان مورد بحث قرار نگرفت، می‌تواند نشانه نوعی تردید یا سردرگمی باشد. شاید برخی با توجه به تقابل آمریکا و ایران، زمان‌بندی آن را نامناسب می‌دیدند؛ چرا که هرگونه اقدام از سوی سنی‌ها در آن مقطع، می‌توانست در خدمت منافع تهران تلقی شود.

طرفداران داعش، رقیب دیرینه القاعده، بلافاصله این پیام را به عنوان حمایت غیر مستقیم از ایران تعبیر کردند؛ یعنی کشوری که در کانون تمرکز تجهیزات نظامی آمریکا قرار داشت. آن‌ها القاعده را متهم کردند که عملا به بخشی از «محور مقاومت» تهران تبدیل شده است.

این برداشت در ۲۶ فوریه، تنها دو روز پیش از آغاز جنگ با ایران، تقویت شد؛ زمانی که داعش در مقاله‌ای، بیانیه ۴ فوریه القاعده را به تمسخر گرفت و آن را «مدرکی» برای حمایت این گروه از ایران خواند. داعش مدعی شد مواضع و فراخوان‌های القاعده از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دیکته می‌شود و به دلیل «حضور سیف‌العدل در ایران»، این گروه عملا در «مدار شیعی تهران» قرار گرفته است.

ظهور گروه «هوادار القاعده»

ظهور گروهی تازه با نام «اجناد بیت‌المقدس» (سپاهیان بیت‌المقدس) - هرچند اصالت آن و ماهیت روابطش هنوز تایید نشده - به دلیل هم‌زمانی با جنگ ایران اهمیت پیدا کرد. هواداران داعش نیز مدعی‌اند این گروه نشانه‌ای از نزدیک‌تر شدن القاعده به مدار نفوذ ایران است.

در روز دوم جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، این گروه جهادی کم‌نام‌ونشان، ظاهرا در سوریه اعلام موجودیت و با القاعده بیعت کرد.

اجناد بیت‌المقدس گفت در پاسخ به «فراخوان بسیج» القاعده تشکیل شده است که به احتمال زیاد اشاره‌ای به پیام ۴ فوریه بود.

این گروه سپس مسئولیت چهار حمله محدود علیه نیروهای آمریکا و اسرائیل در سوریه و اطراف آن را برعهده گرفت.

تا این لحظه، القاعده هیچ‌یک از بیانیه‌ها یا اعلام وفاداری این گروه را تایید نکرده یا حتی به رسمیت نشناخته است.

هواداران داعش از جمله کسانی بودند که اجناد بیت‌المقدس را نیروی نیابتی ایران خواندند. برخی از آنان گفتند حتی اگر این گروه واقعا طرفدار القاعده یا مرتبط با آن باشد، باز هم ادعای آنان را تقویت می‌کند که القاعده اکنون به «دست‌نشانده» ایران تبدیل شده است.

این تردیدها زمانی بیشتر شد که برخی حملات ادعایی این گروه تازه، هم‌زمان از سوی گروه‌های شیعه تازه‌تاسیس و کم‌نام‌ونشان نزدیک به ایران در سوریه - یعنی «اولی البأس» و «اجناد الکرار» - نیز برعهده گرفته شد؛ موضوعی که می‌تواند نشان‌دهنده ادعاهای متعارض یا نوعی هماهنگی احتمالی باشد.