از مخاطبان بیبیسی فارسی که در ایران و خارج از کشور زندگی میکنند خواسته بودیم، حالا که چهار روز از آتشبس میان جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران میگذرد، از شرایط زندگیشان بگویند. تعدادی از مخاطبان در پیامهایی از زندگی در این روزهای آتشبس شکننده گفتند.
زندگی دارد مثل قبل میشود. ترافیک شهر زیاد و شلوغ شده. اما مردم چیزی فراتر از نگرانند. خیلی از شرکتها تعطیل شدهاند یا دارند نیروهایشان را تعدیل میکنند. کسانی که بیمه تامین اجتماعی دارند سراغ بیمه بیکاری میروند. چرخ دنده کشور هر طور که بود کار میکرد. اما حالا همه چیز به هم ریخته است.
ما تهران را در طول جنگ ترک نکردیم. ولی از زمان شروع آتشبس واقعا هیچ چیزی در زندگی روزمره ما تغییر نکرده است. همچنان قطع بودن اینترنت همه چیز را مختل کرده است. جایگزینهای داخلی نه کیفیت کافی را دارند و نه به قدر کافی توسط همه استفاده میشوند. نسبت به روزهای جنگ صرفا راحتتر میخوابیم. چون صدای انفجار نمی آید. همین.
تورم بالا است. همه چیز گران است. ساندویچ ۲۵۰ هزار تومانی شده است ۵۰۰ هزار تومان. حداقل ۴۰ تا ۵۰ درصد گران شده است. ساختن چیزهایی که خراب شده زمان میبرد. مردم همه فقط همدیگر را نگاه میکنند. بدبختی اصلی ما فردای روز صلح است. حتی کلانتری و پلیس نداریم.
کدام زندگی عادی؟ بدون اینترنت. بدون آینده. بلاتکلیف. نه دولت و نهادهای دولتی و نظامی به پیمانکاران پرداختی دارند، نه سیستم بانکی درست کار میکند، نه مواد اولیه وجود دارد و نه حتی قیمت درستی در بازار عرضه میشود. چهل روز گذشته تعطیلات عید بوده. کم کم کمبود دارو و مواد غذایی دارد خودش را نشان میدهد. تازه هنوز اثرات اصلی باقی ماندهاند. کارخانجات تقریبا دارند از کار میافتند. مواد اولیه ندارند. همه شرکتها دارند تعدیل نیرو میکنند. شرایط فاجعه بار است.
اینترنت بینالمللی که قطع است. من خودم با ویپیان وصل شدهام که هزینهاش برایم تا الان که پنج روز میگذرد، یک میلیون و ۶۰۰ هزار تومان شدهاست. از طرفی اپلیکیشنهای داخلی مثل «بله» اختلالات شدیدی دارند. خوراک، پوشاک و اصلا هر چه که فکرش را کنید، نسبت به قبل از جنگ قیمتش چهار تا پنج برابر شده.
نیروهای سرکوب هنوز در شهر حضور دارند و مراسمشان ادامه دارد. این مراسم ترافیکهای سنگینی را در شهر درست میکند و به نظرم دیگر نیازی نیست از آلودگی صوتی و مزاحمتهایشان برای مردم صحبتی کنم. همین الان هم خیلیها از کار بیکار شدهاند و مردم پول غذایشان را هم ندارند. خطاب به ایران خارج از کشور میگویم که دور بودنتان از ایران و صرف داشتن تصوری از اینکه الان شرایط اینجا چهطور است، دلیل نمیشود هر چه میخواهید بگویید. دنبال اتحاد باشید. هرکدامتان میگویید حرف ما درست است. ولی نکته جالبش این است که هیچ کدامتان پیش ما زندگی نمیکنید و واقعا نمیدانید اینجا جو و شرایطش چه جور است.
یعنی دارید میگویید ۹۰ میلیون نفر حرفشان یکی است و یک نوع حکومت میخواهند؟ حقیقت محض این است که ما میلیونها نفریم که بازیچه دست جمهوری اسلامی، پادشاهی خواهان، چپها و خارجیها شدهایم و خودمان نتونستهایم حرفمان را به کرسی بنشانیم.
تا وقتی رژیم جنایتکار ایران، اسرائيل، آمریکا، بریتانیا، فرانسه، ترکیه و روسیه سر کارند، حرف از آرامش مردم دنیا زدن خندهدار و به طنز شبیه است. رژیمهای فاسد در شهوت اول شدن و کسب قدرت میسوزند و انسانیت را به کمترین درجه رساندهاند. نه! ما هیچ وقت روی آرامش را نخواهیم دید. اما زندگی ادامه دارد و متاسفانه یا خوشبختانه باید زندگی کنیم و با تمام این چالشها به درستی مبارزه کنیم تا وقتی که بمیریم. اما هرگز روی آرامش به مردم جهان باز نمیگردد. چون دنیا پر است از مردان در حسرت قدرت و پول و آدمهای کوتاهفکر بیسواد حامی آنها که سرهایشان را خم کردهاند بلکه از خرده ریزهایی که از دهان آنها میریزد، چیزی نصیب خود کنند.