هما میرافشار، «زن هزار ترانه» موسیقی ایران درگذشت

منبع تصویر، Homa MirAfshar
- نویسنده, فرج بالافکن
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۹ دقیقه
هما میرافشار، روزنامهنگار، شاعر و ترانهسرای تصنیفهای عاشقانه موسیقی دستگاهی و آثار به یادماندنی پاپ، در ۸۹ سالگی درگذشت؛ چهرههای نامدار موسیقی و علاقهمندانش در شبکههای اجتماعی از مقام هنری او تجلیل کردند.
او در سه مجموعه شعری بیش از هزار سروده دارد که افزون بر ۲۵۰ شعرش در زمره ماندگارترین ترانههای ایرانی است و بیدلیل نیست که در جامعه موسیقی به «زن هزار ترانه» و یا «ملکه ترانهسرایی ایران» معروف شد. از همین روست که ایرج جنتی عطایی، ترانهسرای برجسته معاصر، هما میرافشار را پیشکسوت خود میداند که «پیش از ترانه نو و در کنار آن شهره بود.»
هما پیشگام سرودن اشعاری بود که یک زن برای معشوق میخواند و یا حرفهای عاشقانه یک مرد برای دلبرش، چرا که تصنیفسرایان آن دوران به جنسیت ترانهها کمتر میپرداختند. او سالها پیش در برنامه «یک حرف و دو حرف» رادیو بیبیسی به زندهیاد محمود خوشنام، پژوهشگر موسیقی، در این باره گفت: «منیر طاها، سیمین بهبهانی یا لعبت والا که کار میکردند، من ندیدم که ترانههایشان بوی زنانه بدهد مگر این که از زبان مرد بیرون آمده باشد. اگر خواننده آنها مرد بوده به ناچار باید چیزی را مینوشتند که یک مرد به یک زن بگوید.»
«یادم میآید که یکی از من پرسید که شما این حالت را چگونه مینویسید و من در پاسخ گفتم اگر بخواهم از زبان مرد شعر بگویم، مشتاق شنیدن همانهایی هستم که دوست دارم از او بشنوم. آن حرفها را میگذاردم در کلام و اکبر گلپا میخواند، یا میدادم به محمودی خوانساری میخواند اما گاه طوری مینوشتم که مرد یا زن هر کدام بخوانند فرقی نکند.»
این شد که وجود انسانیاش را دوپاره کرد تا حکایت وصل و فراق این دو نیمه را به قول خودش از «دل بر صفحه کاغذ» بنشاند. در ترانه «نیمۀ دیگه»، سروده هما میرافشار با صدای شهره چه بسا این معنا متبلور باشد: «من میخوام از خودم رها شم...نیمۀ دیگه تو باشم...در سکوت شبای غربت...یار تو، یاور تو باشم...چشم تو مثل یه ستاره...روشنیبخش شام تاره...نت به نت ضربههای قلبت...قصه عاشقونه داره...» ترانهای که آهنگش از حسن شماعیزاده است و شهرام آذر آن را تنظیم کرد.

منبع تصویر، Homa MirAfshar
ذوق شاعری روزهای کودکی و جرقههای بعدی
هما در سومین روز اسفند سال ۱۳۱۵ در تهران چشم به جهان گشود و نام خانوادگیاش همایون بود. از کودکی ذوق شاعرانه داشت، آنچنان که مقصود از سرودن اشعار «گلپونهها» را در دیباچه کتاب یادآوری دوران کودکی خود توصیف کرد: «سحرگاه چون پنجره را گشودم تا نسیم سحرگاهی با زلفهای سرکش و جان ملتهبم بازی کند، عطر گلپونههای وحشی، مشام جانم را چنان سرشار ساخت که بیاختیار به سالها قبل، یعنی زمان کودکیم بازگشتم. همان دخترکی شدم که در کنار باریکهی آبی بهنام جوی که از نزدیک منزلشان میگذشت با سبزههای نورَس و گلپونههای وحشی درد و دل میکرد.»
پدرش که این شور شاعرانه دخترش را دریافت، نخستین مشوق هماست و او سرودههای خود را از ابتدای دوره دبیرستان در نشریات چاپ کرد و از جمله در مجله «اطلاعات بانوان» که در تصویر بالا یکی از اشعارش بهنام «به چشمانم چه گویم؟» روز ششم دی ۱۳۳۸ در آن نشریه منتشرشد.
به گفته هما میرافشار، صدایش مشوق اصلی او برای سرودن شعر بود و از همین رو نزد اسدالله ملک، ردیفدان و نوازنده برجسته ویولون، رفت تا موسیقی بیاموزد. در واقع بر اثر آموزش ریتم و ملودی بهتدریج او به ترانهسرایی نزدیک شد و به پیشنهاد استاد ملک در کلاسهای شبانه دانشگاه ثبت نام کرد و در نهایت در رشته ادبیات لیسانس گرفت.
او در اوایل دهه بیست زندگی برای اولین بار با سرودن ترانه «آسمون» ساخته اسدالله ملک وارد عرصه ترانهسرایی موسیقی ایران شد، ترانهای با صدای کوروس سرهنگزاده: «آسمون ابرهات رو وردار و برو...دیگه تنها من رو بگذار و برو...آسمون اخماتو وا کن آبی شو...آسمون آفتابی شو آفتابی شو...آسمون غرقِ به خونه دل من...آسمون دشت جنونه دل من...تک و تنها توی دنیای بزرگ...آسمون بیهمزبونه دل من...»
چند سال بعد هما با علی میرافشار ازدواج کرد و بعد از آن نام خانوادگی خود را از همایون به میرافشار تغییر داد. این وصلت اتفاق فرخنده دیگری هم در پی داشت چرا که حمیرا خواننده شهیر ایران، دخترعموی همسرش بود و هما این آشنایی را «جرقه اصلی بسیاری از ترانههای ماندگار» بعدی خود میدانست.

منبع تصویر، Homa MirAfshar
تاج ترانه دوران طلایی موسیقی در ایران
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
در ابتدای دهه پنجاه بود که اشعار هما میرافشار و ملودیهای زیبای محمد حیدری در صدر جدول بهترین ترانهها قرار گرفت و نام هما درخشید؛ مثل ترانه «دیوونتم» با اجرای حمیرا: «بذار بگم دیوونهتم...آره دیوونهتم من...نشکن منو به سنگ غم... چراغ خونهتم من...» یا ترانه «دلم میخواد» با اجرای هایده: «دلم میخواد که روزی صدهزار بار... بهت بگم دوست دارم عزیزم...» و یا ترانه «میکده» با صدای اکبر گلپایگانی:«هوس میکده داره دل دیوونهی من، نمیدونه بیتو ایام بهارو چه کنه...»
آنگاه که گوینده در اعلام برنامه «گلهای تازه شماره ۱۰۳» در کنار شهریار و بابا طاهر نام او را خواند و ارکستر گلها به سرپرستی فرامرز پایور یک قطعه محلی خرمآبادی را در دستگاه ماهور نواخت، عبدالوهاب شهیدی که عودنواز گروه نیز بود، تصنیف «نگاه گرم تو» یا «زندگی» را خواند که شعرش از هما میرافشار است. همان ترانهای که مهمترین و ماندگارترین تصنیف کارنامه موسیقایی عبدالوهاب شهیدی است: «اون نگاه گرم تو جام شراب ِاما سراب ِ...زندگی بیچشم تو رنج و عذاب ِ...رنج و عذاب ِ...آه من ترسم شبی دامنت بگيره...با دلم بازی مکن عاشق و اسيره ترسم بميره...زندگی بیچشم تو رنج و عذاب ِ...»

منبع تصویر، Homa MirAfshar
یکی از زیباترین سرودههای هما، ترانه «رفته» اثر همایون خرم است با تنظیم درخشان آندرانیک آساطوریان که با صدای الهه، ملکه ترانههای ایران، جاودانه شد. در برخی از شبکههای مجازی به اشتباه سرودن این ترانه را به رحیم معینی کرمانشاهی، ترانهسرای شهیر، نسبت دادهاند که هما را مجبور کرد تا در این باره توضیح بدهد: «مرحوم معینی کرمانشاهی خود این خبر را تکذیب کردهاند. نکتۀ دیگر این که این شعر، شعریست زنانه و از اولین شعرهای زنانه در نوع خود، که به زنان و زنانگی تشخص میداد.»
برجستهترین امری که این شعر را تبدیل به یک شعرِ زنانه کردهاست بندیست که شاعر در آن میگوید: "مُهرِ باطل زدی به دفتر من» که مشخصاً به مسئلۀ طلاق الهه اشاره داشت: «ای که رفته با خود دلی شکسته بُردی...اینچنین به طوفان تنِ مرا سپردی...ای که مُهر باطل زدی به دفتر من...بعد تو نیامد چهها که بر سر من...»
یکی از ویژگیهای سبک هما میرافشار سادگی و مردمی بودن ترانهسرایی اوست که مصداقش در ترانه «خاطرخواه» با صدای عهدیه نمایان شد و آهنگ آن از انوشیروان روحانی است که برای اولین بار در فیلم «خاطرخواه» به کارگردانی امیر شروان در سال ۱۳۵۱ با لبخوانی فروزان، بازیگر برجسته برای نقش مقابلش ناصر ملکمطیعی خوانده شد: «خاطرخوام، میدونم...خاطرخوام، دیوونم...خاطرخواتم والا به مولا... خاطرخوام، حیرونم...خاطرخوام، داغونم...خاطرخواتم، تکی تو دنیا...»

منبع تصویر، social
«گل پونههای وحشی دشت امیدم» ترانهای است با صدای ایرج بسطامی و آهنگسازی حسین پرنیا که سروده هما میرافشار است و در سال ۱۳۶۴ منتشر شد: «گل پونههای وحشی دشت امیدم وقت سحر شد...خاموشی شب رفت فردایی دگر شد...من ماندهام تنهای تنها...من ماندهام تنها میان سیل غمها... گل پونهها نامهربانی آتشم زد آتشم زد...گل پونهها نامهربانی آتشم زد آتشم زد...» شعر این ترانه از اشعار اولین کتاب هما با نام «گلپونهها» انتخاب شد که در سال ۱۳۵۲ وارد بازار نشر شده بود.
هما همچنین مجموعه اشعار و ترانههای خود را در کتاب دیگری به نام «گلپونهها ۲» آماده کرد که ناشرش «بدرقه جاویدان» بود: «ای تمام فکر من در روز و شب...ای همه هذیان من در سوز تب...ای نهان در پیکرم چون جان شده...همچو بوی گل به گل لبخند من...ای به رگهایم چنان خون گمشده در میان دیدهام مردم شده...»
همچنین «آلاله» کتاب دیگر اشعار اوست که انتشارات علم در سال ۱۳۸۰ منتشر کرد و کتاب دیگری که در سال ۱۳۶۲ بهنام «گلچین آذری» منتشر شد و مجموعه دیگری از اشعار او را در بردارد.
طیف وسیع دیگری از خوانندگان موسیقی پاپ ایران مثل مهستی، داریوش، ابی، ستار و مارتیک بر بال کلمات هما میرافشار اوج گرفتند و یا از جمله شاهرخ، شهره، شهرام صولتی، شکیلا، لیلا فروهر و معین که با سرودههای او به شهرت رسیدند.
ملودیهای نوازندگان و آهنگسازان نامی مثل اسدالله ملک، انوشیروان روحانی، محمد حیدری، جهانبخش پازوکی، بابک افشار، عماد رام و حسن شماعیزاده با سرودههای هما میرافشار جان یافتند و قدرت کلام و توان سرودن فیالبداهه او بود که ترانههای آتشین آنها را ازلی کرد.
در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه بود که هم ترانههای هما میرافشار را دهان به دهان میخواندند و هم این که او خبرنگاری بود که درهای زندان هر هفته یک بار به روی او گشوده میشد تا گزارشهای پرخوانندهاش را در هفتهنامه «جوانان امروز» روزنامه اطلاعات منتشر کند.

منبع تصویر، Homa MirAfshar
انقلاب اسلامی، زندان و مهاجرت اجباری
وقوع انقلاب اسلامی اگرچه به بهای تعطیلی تمامی فعالیتهای موسیقی تمام شد و گروه کثیری از موسیقیدانان را به کنج عزلت برد اما برخی دیگر مثل هما میرافشار و همسرش را راهی زندان کرد. یکی از مواردی که احتمال بیشتری برای دستگیری او داشت ترانهسرایی برای پادشاه ایران بود.
او دو ترانه معروف برای زادروز محمدرضا پهلوی سروده است که یکی «تو باید بمانی» ساخته اسدالله ملک است با صدای مهستی: «تو باید بدانی که خود کوروش دیگری شهریارا...تو باید بدانی که تاج کیان افسری شهریارا...جدا از تو ایران بود جسم بیجان...تو باید بدانی که باید بمانی...»
و دیگری ترانهای به نام «شاه بیدار» که در برنامه تلویزیونی فریدون فرحاندوز معرفی شد که آهنگش را محمد حیدری ساخته بود و اکبر گلپایگانی آن را خواند. بسیاری بر این باورند که همین ترانه یکی از دلایل ممنوع شدن فعالیت گلپا برای چند دهه بود: «کی خوابیده، کی بیدار...تو قلبِ شهرِ تب دار...ملت به خوابِ نازه...چشمایِ شاهِ بیدار...»
هما میر افشار بعد از انقلاب بازداشت شد و شش ماه در زندان شهر رضائیه آن زمان و ارومیه فعلی در حبس بود که با جلالیه مشتعل اسکوئی آشنا شد یکی از زنان بهایی که در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ به طرز نامعلومی اعدام شد.
خانم اسکوئی که پیش از بازداشت مدیر یک دبیرستان بود یکی از ۲۰۶ نفری است که نامش در گزارش سال ١٩٩٩ جامعه جهانی بهائی منتشر شده است. هما در خاطرات زندان چنین نوشته است: «دیگر روشن بود که هرگز خانم جلالیه مشتعل را با آن قیافه ی نازنین و مهربان و چهره ی گشاده نخواهیم دید. بغض همچنان گلوی زندان را می فشرد و من به آهستگی از جا برخاستم، به اتاقم رفتم. دسته گلی را که صبح چیده بودم از بالای تخت برداشته و به آرامی بازگشتم و با پای لرزان به تخت خانم مشتعل نزدیک شدم. هنوز جای سر نازنینش بر بالش دیده می شد. گل ها را همان جا گذاشتم. ناگهان بغض زندان ترکید.»
او برای خانم مشتعل اسکویی آن واقعه را به شعر نیز سرود؛ «هدیه من قطعه شعر نا قابلی تقدیم به روح پاک او بود که خود مظهری از قدرت و درس از پایداری بود: یادته گفتی و گفتم...که چه تنگه قفسامون...توی این تنگی وحشت...چه میگیره نفسامون...تو میخواستی که رها شی...من میخواستم که رها شم...تو میخواستی که فدا شی...من میخواستم که نباشم...»
«دلم را جایی جا گذاردم، نمی دانم کجا»
هما میرافشار بارها در گفتوگوهای مطبوعاتی پس از رهایی از زندان و مهاجرت به آمریکا سخن گفته است و از آن به عنوان «سالهای تنهایی و دربهدری» یاد کرده است اما هیچگاه از سرودن باز نماند و آثار بسیاری را خلق کرد. به عنوان یک روزنامهنگار دارای روابط عمومی قوی بود با مخاطبانش که از ایران با او در تماس بودند: «ایران چشمانتظار ماست، دلشان میخواهد به ایران بروم و میپرسند: کی میآیی؟ بیاییم بغلت کنیم و ببوسیمت. به هرحال خوشحالم میکنند. احساس زنده بودن میکنم.»
همین تماسها به او اطیمنان داد که به کارش ادامه دهد آنچنان که در سال ۲۰۰۵ به عنوان بهترین ترانهسرا در جشنواره «پرشین گلدن لایونس آواردز» انتخاب شد.
یکی دیگر از صدها سروده زیبا و به یادماندنی هما میرافشار ترانه «برو دیوونه» ساخته محمد حیدری و تنظیم منوچهر چشمآذر است که مارتیک آن را خوانده است: «با لبات قهرم با چشات قهرم...نگام نکن با نگات قهرم...عاشقت بودم نفهمیدی...هی بهت گفتم هی تو خندیدی...زخم زبونت به دلم نشست...سنگ عاشقا سرمو شکست...»
او که پیش از انقلاب از جمله پرکارترین بهاریهسرایان رادیو و تلویزیون ملی بود پس از مهاجرت به آمریکا سرودهای نوروزی بسیاری نوشت که یکی «نوروز رسیده است» که مهستی، گلوریا روحانی، شهلا سرشار و شایسته ظلی آن را خواندند و آهنگساز آن کامل علیپور بود. در سال ۱۳۷۲ او همچنین ترانه «نوبهار» را سرود که مرتضی برجسته آهنگسازش است و ویگن، عارف، ستار، مرتضی، لیلا فروهر، اندی، کوروس، فتانه و دلارام در یک کار گروهی خوانندگانش بودند.
سالها بعد در چند گفتوگو مدام تکرار کرد که «دلم را جایی جا گذاردم، نمی دانم کجا» و در مصاحبه دیگری با رادیو زمانه در باره موفقیت ترانه «نوبهار» گفت: «اگر آن را نوشتم، برای این بود که مردم به یاد بیاورند نوروز یعنی چه. میدانستم که میماند و میدانم این سرود سالها پس از من هم پخش خواهد شد. شاید در آن روزها هم مردم بگویند که شاعری دور از وطن، این سرود را برای ایران نوشت.»


































