کودکان در جنگ؛ «میخواهم زیر آفتاب دنبال هواپیماهای کاغذی بدوم، نه اینکه از هواپیماهای واقعی پنهان شوم»

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, مروه جمال
- شغل, لایفلاین، بیبیسی عربی
- زمان مطالعه: ۸ دقیقه
در نخستین روز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، میکائیل لباس مدرسهاش را پوشید، کیفش را روی شانه انداخت و آماده خروج از خانه شد، اما ناگهان برگشت و از مادرش خواست از او در حالی که برایش دست تکان میدهد عکس بگیرد.
مادرش به برنامه «خاطرات خاورمیانه» در سرویس جهانی بیبیسی گفت: «تعجب کردم که برگشت و خواست از او عکس یادگاری بگیرم. در آن عکس برایم دست تکان میدهد، اما هرگز تصور نمیکردم آخرین باری باشد که او را میبینم. واقعا خداحافظی بود، خداحافظی برای همیشه.»
میکائیل همان روز، در حمله موشکی به دبستان شجره طیبه در شهر میناب، کشته شد. صندوق کودکان سازمان ملل، یونیسف، میگوید او یکی از بیش از ۳۴۰ کودکی بود که در نخستین ماه جنگ جان باختند و هزاران کودک دیگر نیز زخمی شدند.
مادرش گفت: «شب آخر پیش از شهادتش، برایش شام بردم و با اشتهای زیادی خورد. به من گفت: 'مامان، غذایت مزه بهشت میدهد.' خیلی تعجب کردم و قلبم فشرده شد. از او پرسیدم 'چرا این را میگویی؟ تا حالا چنین حرفی نزده بودی.'»
او افزود: «همیشه میگفت اسمش یعنی 'فرشته خدا'. میگفت هر کس آرزویی دارد به من بگوید تا از خدا برایش بخواهم. انگار خدا واقعا این کودک را دوست داشت و او را پیش خودش برد.»

یونیسف در گزارش خود میگوید: «حملات بیوقفه طرفهای درگیر در چندین کشور، تاسیسات و زیرساختهایی را که کودکان به آن وابستهاند نابود یا تخریب کرده است، از جمله بیمارستانها، مدارس و سامانههای آب و فاضلاب.»
این گزارش میافزاید: «خشونت جاری در سرزمین فلسطین، از جمله در غزه و کرانه غربی، در همین مدت ۱۶ کودک فلسطینی را کشته و بیش از ۵۰ کودک را زخمی کرده است.»
یونیسف میگوید: «در سراسر منطقه، بیش از یک میلیون و ۲۰۰ هزار کودک آواره شدهاند؛ چرا که بمبارانها و دستورات تخلیه، جوامع محلی را بهطور کامل خالی از سکنه کرده است.»
یکی از این کودکان، قاسم ۱۲ ساله از لبنان، به برنامه «خاطرات خاورمیانه» گفت: «سفر بسیار سختی بود و خانوادهام با زحمت زیاد دنبال سرپناهی برای ما میگردند، چون خانهمان بمباران شد. اما رنج ما همانجا تمام نشد.»
او گفت: «مادرم هنوز هر وقت صدای جنگندهها را میشنود جیغ میزند. اگر هنگام بمباران نزدیک پنجره باشم، میدود و مرا دور میکند. من هم فرار میکنم و آرزو میکنم همه اینها خواب باشد. قبلا دوست داشتم زود بزرگ شوم و مرد شوم، اما نه اینگونه.»

گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
قاسم گفت: «شبها وقتی صدای شدید گلولهباران را میشنوم، پیش مادرم میروم و کنار او میخوابم، چون میترسم تنها بخوابم. مرا در آغوش میگیرد و میگوید نترس، اما لرزش دستش را حس میکنم و میدانم او هم ترسیده است.»
او گلولهباران را «هیولایی وحشتناک با صدایی ترسناک» توصیف کرد.
او به این برنامه میگوید: «یاد گرفتهام از روی نوع هواپیمایی که از بالای سرمان میگذرد، نوع حملهای را که انجام خواهد داد حدس بزنم. یاد گرفتهام در حالی که قلبم به شدت میتپد، این کار را انجام دهم. از زمانی که خانهمان را در حمله هوایی اسرائیل از دست دادیم، این را یاد گرفتهام.»
او درباره مدرسه گفت: «مدرسه؟ گاهی تعطیل است و گاهی میروم، اما میترسم برنگردم یا برگردم و خانوادهام را پیدا نکنم. اصلا نمیتوانم روی درس تمرکز کنم.»
قاسم ادامه داد: «فوتبال را خیلی دوست دارم، اما دیگر میترسم برای بازی از خانه بیرون بروم. ممکن است وقتی برگردم خانوادهام را پیدا نکنم. شاید وقتی بیرون بازی میکنم بمباران شوند، برای همین دیگر بیرون نمیروم.»
او گفت: «میخواهیم در صلح زندگی کنیم و مثل هر کودک دیگری در جهان از کودکیمان لذت ببریم. من از سیاست چیز زیادی نمیدانم، اما خوب میفهمم ترس یعنی چه، صدای گریه یعنی چه و آژیر آمبولانس چه معنایی دارد.»
قاسم افزود: «جنگ نمیخواهم. نمیخواهم اینطور شجاع باشم. میخواهم کودکی باشم با تعطیلات، لباس نو و مدرسه. میخواهم از امتحان بترسم، نه از بمباران. میخواهم فرق میوهها را یاد بگیرم، نه هواپیماها را تا بفهمم کدامیک قرار است حمله کند. میخواهم زیر آفتاب دنبال هواپیماهای کاغذی بدوم، نه اینکه از هواپیماهای واقعی پنهان شوم.»

گزارش یونیسف میگوید جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، وضعیت کودکان در مناطق درگیر خاورمیانه را وخیمتر کرده است. هزاران کودک از سرپناه دائمی، آب پاکیزه و خدمات اولیه محروم شدهاند؛ به ویژه در نوار غزه که با وجود توافق آتشبس اعلامشده در اکتبر ۲۰۲۵، بسیاری هنوز در چادرهایی زندگی میکنند که پر از موش است.
یاسمین، مادر جوان آدم یوسف، گفت: «نوزادم هنوز یک ماهه نشده بود. شبی طوفانی و بارانی بود. باد آنقدر شدید میوزید که صدای موشهای بزرگ را نشنیدیم.»
او گفت: «آنها وارد چادر شدند تا اینکه با فریادهای بچهام از خواب پریدم. چون چراغ نداشتیم، دنبال چراغقوه گشتم و نور را روی صورتش انداختم. شوکه شدم، خون زیادی میآمد و صورتش غرق خون بود. جیغ میکشیدم تا شوهرم بیدار شد و موشها را دید که فرار میکردند. آن وقت فهمیدیم بچه را گاز گرفتهاند.»

یاسمین افزود: «بلافاصله به بیمارستان رنتیسی رفتیم. پزشکان آنجا با بهت و حیرت ایستاده بودند و به دلیل نبود امکانات پزشکی، نمیدانستند چه کنند. در نهایت، تصمیم گرفتند او را در بخش مراقبتهای ویژه نوزادان بستری کنند و وضعیتش را زیر نظر بگیرند تا اینکه با یک معجزه، خدا او را به ما بخشید.»
او گفت: «هرگز فکر نمیکردم نوزادم فقط به این دلیل در چنین خطری باشد که ما در چادری پاره و فرسوده زندگی میکنیم؛ چادری که دیگر قابل تعمیر هم نیست. ناچاریم میان آوار خانهها، در محیطی کاملا غیرانسانی زندگی کنیم؛ محیطی که به دلیل محاصره شدن با زباله و آلودگی از هر سو، جولانگاه حیوانات موذی شده است.»
یونیسف میگوید قربانیان کودک در نخستین ماه جنگ شامل این موارد بودهاند:
- ۲۱۶ کشته و ۱۷۶۷ زخمی در ایران
- ۱۲۴ کشته و ۴۱۳ زخمی در لبنان
- چهار کشته و ۸۶۲ زخمی در اسرائیل
- یک کشته در کویت
- چهار زخمی در بحرین
- یک زخمی در اردن
این نهاد هشدار داده است حتی کودکانی که از نظر جسمی آسیب ندیدهاند نیز ممکن است به دلیل «قرار گرفتن طولانیمدت در معرض خشونت و بیثباتی» با «پیامدهای ماندگار بر رشد مغز، تنظیم هیجانات و سلامت روان در بلندمدت» روبهرو شوند.
در روزهای نخست درگیری، زوجی در قطر تلاش کردند از دو فرزند چهار و شش ساله خود، هم از نظر جسمی و هم روانی محافظت کنند. آنها بچهها را در کمد خانهشان در دوحه پنهان کردند و وانمود کردند صدای حملات موشکی ایران، صدای رعد و برق است.

منبع تصویر، Alex Demianczuk/Christina Paschyn
کریستینا پاشین، ۴۰ ساله، به بیبیسی گفت: «دو روز اول شدیدتر بود. موجهای پیدرپی موشکها میآمد و صدای انفجارها را بالای سرمان میشنیدیم. به بچهها گفتیم طوفان بزرگی است. میدانم خندهدار به نظر میرسد.»
او افزود: «در کلاس رقص با دخترم بودم که روی تلفنم پیام سفارت آمریکا آمد که اسرائیل به ایران حمله کرده و وقت پناه گرفتن است. دخترم را گرفتم و در حالی که میدویدیم، میپرسید چه شده؟ من هم میگفتم طوفان بزرگی در راه است و باید به خانه برگردیم.»
او گفت: «آخر سر حقیقت را به شکلی مناسب سنشان به آنها گفتیم. میپرسیدند پس باران کجاست؟ توضیح دادیم که این مثل دعوا کردن کشورهاست؛ دعوای بدی دارند، اما ما در خانهمان میمانیم تا جایمان امن باشد و مطمئن شویم اتفاقی برایمان نمیافتد.»
این زوج میگویند که از خانهشان، رد موشکهای رهگیر را از خانهشان در آسمان قطر دیدهاند.
الکس دمیانچوک، همسر ۴۶ ساله کریستینا، به بیبیسی گفت: «در حال حاضر اوضاع تا حدی از کنترل ما خارج است. باید سعی کنیم تا جای ممکن برای بچههایمان آرام بمانیم تا بیش از حد دچار استرس و اضطراب نشوند... اما فکر نمیکنم در این سن، شدت و وخامت اوضاع را کاملا درک کنند. گمان میکنم آنها فقط از اینکه مدرسه نمیروند و زمان بیشتری را پای گوشی و تلویزیون میگذرانند خوشحالاند. زندگی روزمره ما به ماندن در خانه خلاصه شده است؛ بخش زیادی از آن هم به راه رفتن بیهدف و مدام در فضای خانه میگذرد.»
کریستینا گفت ترسناکترین زمان شبها بود؛ وقتی که احتمال حملات موشکی بیشتر میشد. او گفت: «وقتی انفجارها رخ میدهد ترسناک است و ما به سمت پستوی خانه که هیچ پنجرهای ندارد فرار میکنیم. یکی از اقدامات احتیاطی که انجام میدهیم این است که به محض خوابیدن بچهها، آنها را به اتاق خودمان میآوریم تا همه کنار هم باشیم... فقط برای اینکه بتوانیم خیلی سریع آنها را برداریم و دستکم به طبقه پایین برسانیم.»

منبع تصویر، Alexi Rosenfeld/Getty Images
چهار کودکی که یونیسف میگوید در نخستین ماه جنگ در اسرائیل کشته شدند، در میان ۹ غیرنظامی بودند که در حمله موشکی ایران به شهر بیتشمش جان باختند. سه نفر از این نوجوانان، سارا ۱۳ ساله، آویگایل ۱۵ ساله و یعقوب ۱۷ ساله، فرزندان خاخام اسحاق بیتون بودند.
روز حمله، یعنی یک روز پس از اصابت موشک به دبستانی که میکائیل در آن کشته شد، خاخام در حال تدریس تورات بود. سارا، آویگایل و یعقوب به پناهگاهی نزدیک کنیسه رفتند، در حالی که همسرش تامار و دختر چهار سالهشان راحیل در خانهشان، کمی آنسوتر از کنیسه، مانده بودند.
خاخام بیتون به سازمان عفو بینالملل گفت: «سقف و بام خانه فرو ریخت.»
«از پنجره نگاه کردم و محل کنیسه را دیدم. آتش گرفته بود و دود بسیار سیاهی به آسمان میرفت. میترسیدم بروم.»
«وقتی بالاخره جرات کردم بروم، دیدم کنیسه کاملا ویران شده و پناهگاه از هم شکافته است. آن پناهگاه امن نبود و محافظتی ایجاد نکرد. نه یک فرزند، نه دو فرزند، بلکه سه فرزندم را از دست دادم.»
«یک روز، ناگهان، میبینی نیمی از خانوادهات را از دست دادهای.»




























