چرا اینشتین حاضر نشد رئیسجمهور اسرائیل شود؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, فیلیپه فان دورسن
- شغل, بیبیسی برزیل
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۷ دقیقه
حییم وایزمن، بیوشیمیدان متولد امپراتوری روسیه که مدتی تبعه بریتانیا بود، بهدلیل کشفیاتش در تولید استون شهرت داشت؛ محصولی که در دهه ۱۹۱۰ کاربردی حیاتی در امور نظامی یافت. از استون در ساخت کوردیت، ماده منفجرهای که به طور گسترده توسط بریتانیا در جنگ جهانی اول استفاده میشد.
اما دوران سیاسی وایزمن حتی برجستهتر بود. او یکی از رهبران بزرگ صهیونیسم بود. جنبشی ملیگرا که در اواخر قرن نوزدهم شکل گرفت و خواستار ایجاد یک کشور یهودی در فلسطین شد.
در سال ١٩٤٧، پس از هولوکاست یهودیان، مجمع عمومی سازمان ملل تقسیم فلسطین، که آن زمان تحت قیمومیت بریتانیا بود، به دو کشور، یکی برای یهودیان و دیگری برای عربها را تصویب کرد.
اسرائیل در سال ۱۹۴۸ بهعنوان یک کشور مستقل اعلام موجودیت کرد، اما فلسطینیها هنوز یک کشور مستقل ندارند، هرچند بیش از ۱۴۰ کشور آن را به رسمیت شناختهاند.
در سال ۱۹۴۹، حییم وایزمن به دلیل تعهدش به آرمان صهیونیسم، بهعنوان رئیسجمهور این کشور انتخاب شد.
این مقام بیشتر تشریفاتی بود تا اجرایی، چون اسرائیل یک جمهوری پارلمانی است و نخستوزیر رئیس دولت محسوب میشود.
وایزمن در سال ۱۹۵۲، در ٧٧ سالگی درگذشت.
اسرائیل به رئیسجمهور جدیدی نیاز داشت. بنابراین وزارت خارجه نام یهودیان سرشناس را مطرح کرد که میتوانستند این نقش را ایفا کنند و مهاجرت به کشور تازه تاسیس را تشویق کنند.
به این ترتیب، دولت داوید بن گوریون نخستوزیر تصمیم گرفت بار دیگر یک دانشمند را برای این مقام دعوت کند و اصلیترین گزینه، مشهورترین دانشمند جهان بود.
دعوت و رد

منبع تصویر، Getty Images
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
آبا ابن، سفیر اسرائیل در ایالات متحده، با آلبرت اینشتین تماس گرفت.
این فیزیکدان آلمانی از سال ١٩٣٣، یعنی سالی که آدولف هیتلر به قدرت رسید و آزار یهودیان در آلمان آغاز شد، در آمریکا زندگی میکرد.
آبا ابن به نمایندگی از بنگوریون نامهای به اینشتین نوشت.
او نوشت: «اسرائیل کشوری کوچک از نظر ابعاد فیزیکی است، اما میتواند به بزرگی دست یابد، زیرا عالیترین سنتهای معنوی و فکری مردم یهود را چه در دوران باستان و دوران مدرن به نمایش میگذارد.»
آبا ابن همچنین تاکید کرد که اینشتین مجبور نخواهد بود از حرفه علمیاش دست بکشد. اما باید نیوجرسی، جایی که در موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون زندگی و کار میکرد، ترک میکرد و به اسرائیل میرفت.
اینشتین در آن زمان ٧٣ سال داشت. او متقاعد نشد. با احترام پاسخ داد و از این دعوت ابراز خشنودی کرد، اما مایل نبود دست به چنین تجربهای بزند.
به گفته زئِئِو روزنکرانتس، متصدی آرشیو اینشتین در دانشگاه عبری بیت المقدس و نویسنده کتاب دفترچه یادداشت اینشتین که مکاتبات و عکسهای شخصی این فیزیکدان را گردآوری کرده است، او استدلال کرد که تواناییهای لازم برای این مقام را ندارد.
آلبرت اینشتین پاسخ داد: «از پیشنهاد دولت اسرائیل عمیقا تحت تاثیر قرار گرفتهام و در عین حال اندوهگین و شرمگینم که نمیتوانم آن را بپذیرم.»
او در ادامه نوشت: «تمام عمرم با مسائل عینی سر و کار داشتهام، بنابراین نه استعداد طبیعی و نه تجربه لازم برای برخورد درست با مردم و انجام وظایف رسمی را دارم. تنها به همین دلایل، شایستگی انجام وظایف چنین مقام والایی را ندارم. این شرایط مرا بیشتر میآزارد، زیرا رابطهام با ملت یهود از زمانی که به طور کامل از وضعیت ناامنمان میان ملتهای جهان آگاه شدم، قویترین پیوند انسانیام بوده است.»
به گفته آلیس کالاپریس، نویسنده چندین کتاب درباره اینشتین، بنگوریون از این رد دعوت احساس آسودگی کرد.
او در کتاب دانشنامه اینشتین نوشت: «بنگوریون نگران بود که صراحت اینشتین در سیاستها، او را وادار کند برخلاف وجدانش عمل کند.»
نخستوزیر به رئیس دفترش، اسحاق نافون (که بعدا از ١٩٧٨ تا ١٩٨٣ رئیسجمهور اسرائیل شد) گفته بود: «به من بگو اگر او بله بگوید چه کنم. مجبور بودم این سمت را به او پیشنهاد کنم، چون نمیشد این کار را نکنم. اما اگر قبول میکرد، دچار مشکل میشدیم.»
اینشتین و اسرائیل
این به معنای بیتفاوتی آلبرت اینشتین نسبت به جهتگیری سیاسی اسرائیل نبود.
میشل گِرمان، تاریخدان و استاد دانشگاه فدرال ریو دو ژانیرو میگوید: «اینشتین عضو جنبش صهیونیسم بود. او از سال ١٩٢١ به وایزمن نزدیک بود و شاخهای چپگرا از صهیونیسم را نمایندگی میکرد که از ایجاد یک کشور دوملیتی با حقوق ملی برای عربها و یهودیان در فلسطین حمایت میکرد.» آقای گرمان پژوهشگر مسائل مرتبط با صهیونیسم و مناقشهٔ اسرائیل–فلسطینیان است.
بار دیگر، مکاتبات اینشتین به درک ما در این زمینه کمک میکند. در سال ۱۹۴۷، پس از استقلال هند، او به جواهر لعل نهرو، نخستوزیر جدید این کشور نامه نوشت.
او ضمن تبریک، باور خود را آشکار کرد: «من آرمان صهیونیسم را از آن خود ساختم، زیرا در آن راهی برای اصلاح یک خطای آشکار میدیدم.»
سال بعد، با تاسیس کشور اسرائیل، او میتوانست پس از دههها مبارزه احساس رضایت کند. اما او به سوءاستفادههای یک گروه افراطی در اسرائیل اعتراض کرد.
در اواخر سال ۱۹۴۸، او به همراه دیگر روشنفکران یهودی نامهای سرگشاده به نیویورک تایمز نوشتند و از سفر مناخیم بگین سیاستمدار اسرائیلی به آمریکا انتقاد کردند.
مناخیم بگین، رهبر ایرگون، یک نیروی شبهنظامی صهیونیستی بود که پیش از تشکیل اسرائیل به «حملات تروریستی» علیه فلسطینیان و بریتانیاییها دست میزد.
آن سال، ایرگون در روستای دیر یاسین در نزدیکی بیت المقدس دست به کشتار زد و بیش از صد غیرنظامی فلسطینی شامل مرد، زن و کودک را کشت.
مدتی بعد، مناخیم بگین از این سازمان حزب جدیدی به نام حروت (به معنای آزادی به عبری) تاسیس کرد.
در نامه به نیویورک تایمز آمده بود: «سفر مناخیم بگین، رهبر این حزب، به ایالات متحده آشکارا با هدف القای این تصور است که او از حمایت آمریکا در انتخابات پیشروی اسرائیل برخوردار خواهد بود.»
امضا کنندگان در همان پاراگراف اول نظر خود را درباره حروت آشکار کردند: «این حزب از نظر سازماندهی، روشها، فلسفه سیاسی و جذابیت اجتماعی، شباهت نزدیکی به احزاب نازی و فاشیست دارد.»

منبع تصویر، Getty Images
در سال ۲۰۲۴، برخی کاربران چپگرا در شبکههای اجتماعی برزیل این نامه را دوباره مطرح کردند؛ پس از آنکه لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا، رئیسجمهور برزیل اقدامات اسرائیل در نوار غزه را با هولوکاست مقایسه کرد.
اگر این سخنان بدون در نظر گرفتن زمینه مطرح شوند، ممکن است این تصور ایجاد شود که اینشتین با اسرائیل مخالفت داشته است.
ریچارد کراکت، تاریخدان بریتانیایی، در کتاب اینشتین و سیاست قرن بیستم چنین جمعبندی میکند: «اینشتین بسته به اهداف کسانی که میخواهند او را به سود موضع خود مصادره کنند، هم بهعنوان منتقد و هم مدافع صهیونیسم و کشور اسرائیل تصویر شده است.»
به گفته آقای کراکت، یکی از عناصر کلیدی در نگاه این دانشمند به اینکه «کشور اسرائیل چه باید باشد»، پایبندی او به چارچوبی گستردهتر از ارزشها بود.
او توضیح میدهد: «بیش از هر چیز، نفرت از ملیگرایی و پایبندی به بینالمللگرایی است که همواره بهعنوان حد و مرزی برای صهیونیسم او و موضعش نسبت به اسرائیل عمل کرده است.»
این همان اینشتینی بود که در سال ۱۹۵۲ برای ریاستجمهوری اسرائیل دعوت شد.
میشل گرمان میگوید: «احتمالا هدف این بود که به یک کشور تازه تاسیس که چند سال پیش از دل یک جنگ خونین سر برآورده بود، مشروعیت بینالمللی داده شود.»
او به جنگ ۱۹۴۸ تا ۱۹۴۹ اشاره دارد که در آن اسرائیل، اتحادیه عرب را شکست داد و نیمی از سرزمینی را که برای تشکیل کشور آینده فلسطینی در نظر گرفته شده بود، تصرف کرد.
میشل گرمان یادآور میشود که هرچند ریاستجمهوری در اسرائیل بیشتر تشریفاتی است، اما بهشدت سیاسی نیز هست.
او توضیح میدهد: «اینشتین تنها بهخاطر یهودی بودنش دعوت نشد، بلکه به دلیل پیوندهای سیاسی با جنبش صهیونیسم و دفاع از تاسیس اسرائیل دعوت شد.»
او افزود: «دیگر یهودیان سرشناس نیز بارها برای نمایندگی اسرائیل در سمتهای نمادین با هدف بهبود تصویر کشور دعوت شدهاند.»
برای نمونه، در اوایل دهه ١٩٩٠، شیمون پرز نخستوزیر وقت پیشنهاد کرد که عاموس عوز نویسنده سرشناس وارد سیاست شود.
در سال ۱۹۵۲، جریان فکری بریت شالوم، گروهی از روشنفکران صهیونیست که اینشتین نیز عضو آن بود دیدگاهی در اقلیت داشت، اما این دیدگاه هرگز منزوی یا بیارتباط با جریانهای دیگر نبود.
در میان اعضای آن، روشنفکران برجستهای چون هانا آرنت، مارتین بوبر و گرشوم شوئلم حضور داشتند. برخی اعضای بریت شالوم از بنیانگذاران دانشگاه عبری بیت المقدس بودند.
اما امروزه، به گفته آقای گرمان، اعضای این گروه از سوی دولت فعلی اسرائیل «خائن» تلقی میشدند، چرا که دولت بنیامین نتانیاهو جایی برای دیدگاههای متفاوت از جمله دفاع از راهحل دو کشوری باقی نمیگذارد.
او میپرسد: «اینشتین زمان ما چه کسی است؟ تصور کنید، چنین فردی این مقام را بپذیرد. آیا عادا یونات، برنده جایزه نوبل شیمی و منتقد اشغال سرزمینهای فلسطینی و آنچه امروز در غزه میگذرد، چنین سمتی را قبول میکرد؟ من فکر نمیکنم.»
وقتی اینشتین سمت پیشنهاد شده را نپذیرفت، شخصی که در آن سال رئیسجمهور اسرائیل شد، اسحاق بنزوی، تاریخدان بود.
مناخیم بگین، همان سیاستمداری که اینشتین از او انتقاد کرده بود، نفوذ بیشتری در اسرائیل یافت. حزب او به یک نیروی قدرتمند تبدیل شد.
حروت در دهههای بعدی حزب اصلی محافظهکاران اسرائیل شد. بگین در سال ١٩٧٧ نخستوزیر شد و تا سال ١٩٨٣ در این سمت باقی ماند.
پنج سال بعد، حروت در حزب راستگرای دیگری به نام لیکود ادغام شد. از سال ٢٠٠۶، رهبر آن بنیامین نتانیاهو بوده است. طولانیترین نخستوزیر تاریخ اسرائیل که مجموع سه دورهاش نزدیک به ١٨ سال است.


































