شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
روایت زنی که به هواپیماربایان ۱۱ سپتامبر خانه اجاره داد
- نویسنده, جین مکمالن
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۱۵ دقیقه
هالی رچفورد هنوز هم نمیتواند باور کند مردی که زمانی به مجتمع مسکونی تحت مدیریت او نقل مکان کرده بود، بعدها به دست داشتن در یکی از تاریکترین روزهای تاریخ معاصر آمریکا متهم شود.
او به بیبیسی میگوید: «تقریبا غیرممکن است بتوانم تفاوت میان کسی را که ادعا میکرد و کسی را که واقعا بود، در ذهنم هضم کنم. هنوز با این موضوع درگیرم.»
این مرد، عمربیومی، شهروند سعودیِ حدوداً ۴۰ ساله، در سپتامبر ۱۹۹۹ به همراه خانوادهاش به این مجتمع مسکونی در سندیگوِ کالیفرنیا نقل مکان کرد.
ساکن تازه آپارتمان شماره ۱۵۲ مجتمع پارکوود خیلی زود به یکی از مهمانان همیشگی مهمانیهای کنار استخر رچفورد تبدیل شد.
او به یاد میآورد: «همیشه بسیار سرزنده و خندان بود و رفتاری واقعا دوستانه داشت.»
چند ماه بعد، عمر، رچفورد را با دو مرد به ظاهر معمولی و «مودب» آشنا کرد که آنها نیز همسایهاش شدند.
این دو نفر بعدها با ربودن پرواز ۷۷ امریکن ایرلاینز و هدایت آن به ساختمان پنتاگون در حملات ۱۱ سپتامبر، نام خود را با یکی از مرگبارترین حملات تاریخ آمریکا گره زدند.
رچفورد میگوید این ارتباط، در ۲۵ سال گذشته همواره ذهن او را مشغول کرده است. او معتقد است از همان روز نخست، عمر توانسته بود اعتمادش را جلب کند و او را فریب دهد.
رچفورد میگوید: «هر بار مهمانی میگرفتم، او میآمد و در برنامهها شرکت میکرد.» خانواده عمر بیومی نیز او را برای صرف غذا به خانهشان دعوت میکردند. او میگوید «از رفتن به خانه آنها لذت میبردم.»
اما عمر بیومی، همان ساکن سابق مجتمع مسکونی «۱۵۲ پارکوود»، اکنون در کانون پرونده شکایتی به ارزش یک تریلیون دلار قرار دارد؛ شکایتی که هزاران تن از خانوادههای قربانیان و بازماندگان حملات ۱۱ سپتامبر علیه عربستان سعودی مطرح کردهاند.
در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، ۱۹ عضو شبکه القاعده چهار هواپیمای مسافربری را ربودند. افزون بر هواپیمایی که به ساختمان پنتاگون، مقر وزارت دفاع آمریکا در نزدیکی واشنگتن، برخورد کرد، دو هواپیمای دیگر به برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک اصابت کردند و در پی آن هر دو ساختمان فروریختند. هواپیمای چهارم نیز پس از مقاومت شماری از مسافران و خدمه، در منطقهای در ایالت پنسیلوانیا سقوط کرد.
در مجموع نزدیک به سه هزار نفر کشته شدند که حدود ۳۰۰ آتشنشان و دیگر امدادگران حاضر در مرکز تجارت جهانی نیز در میان آنها بودند.
عمر بیومی متهم است که با کمک و پشتیبانی از نواف الحازمی و خالد المحضار، نخستین هواپیماربایان مرتبط با حملات ۱۱ سپتامبر که وارد آمریکا شدند، به اجرای این طرح کمک کرده است. این دو پیش از حملات، چند ماه در مجتمع پارکوود سکونت داشتند.
قاضی فدرال رسیدگیکننده به شکایت خانوادههای قربانیان ۱۱ سپتامبر در نیویورک، یک سال پیش اعلام کرد شواهد موجود مبنای کافی برای این برداشت را فراهم میکند که عمر بیومی و یک دیپلمات سعودی مستقر در آمریکا، هنگام کمک به هواپیماربایان، با دولت عربستان هماهنگ عمل کردهاند.
این رای قضایی به خانوادههای قربانیان اجازه داده است پرونده خود را به جریان بیندازند و آن را در دادگاه پیگیری کنند. عربستان سعودی به این حکم اعتراض کرده و همراه با عمر بیومی، همواره این اتهامها را رد کرده است.
عمر بیومی از زمان وقوع حملات تاکنون موضوع گزارشها و گمانهزنیهای فراوانی بوده است.
رچفورد که او را در حال رفتوآمد و تعامل با هواپیماربایان دیده بود و همچنین شاهد یکی از مهمترین کمکهای او به آنها بود، شهادتی محرمانه در اختیار دادگاه نیویورک قرار داده است.
اما تاکنون هرگز بهطور علنی درباره آنچه دیده بود، صحبت نکرده بود.
پیدا کردن هالی رچفورد آسان نبود.
او پس از آنکه ناخواسته در تحقیقات مربوط به واقعهای گرفتار شد که دولت آمریکا آن را «فجیعترین اقدام جنایی در خاک آمریکا در تاریخ معاصر» توصیف کرده است، به یکی از دورافتادهترین نقاط ایالات متحده نقل مکان کرد.
من او را در منطقهای دورافتاده در غرب آمریکا پیدا کردم؛ سرزمینی که به زیستگاه مارهای زنگی شهرت دارد.
او به من گفت از دنبال کردن اخبار پرهیز میکند و قطعاً با روزنامهنگاران گفتوگو نمیکند. اما برخلاف انتظارم، پذیرفت با من صحبت کند.
او در گفتوگو با من، روایتی را مطرح کرد که در درستی شرح وقایعی که بیومی در اظهارات خود به پلیس، افبیآی و دادگاه نیویورک ارائه کرده، تردیدهایی ایجاد میکند.
اوایل سال ۱۹۹۹، به نظر میرسید هالی رچفورد سرانجام به ثبات رسیده است. زندگی او تا آن زمان فراز و نشیبهای زیادی داشت؛ مدام جابهجا میشد و پیش از ۲۱ سالگی ازدواج کرده، باردار شده و از همسرش جدا شده بود. اما حالا در ۲۷ سالگی، شغلی را داشت که دوستش داشت و خانهای برای خود فراهم کرده بود.
هالی رچفورد که بهتازگی مدیریت مجتمع مسکونی پارکوود را بر عهده گرفته بود، میگوید در کارش بسیار موفق بود. پارکوود مجموعهای متشکل از ۱۷۵ آپارتمان و خانه شهری کمارتفاع در حومه سندیگو بود و واحدهای آن هیچوقت مدت زیادی خالی نمیماندند.
اما آنچه این شغل را برای او به کاری رویایی تبدیل میکرد، نه کارهای اداری و نه حقوق مناسبش بود، بلکه مردمی بودند که هر روز با آنها سر و کار داشت.
رچفورد فقط در پارکوود کار نمیکرد، خودش نیز آنجا زندگی میکرد. مشتریانش همسایههایش هم بودند و بسیاری از آنها حتی به دوستانش تبدیل شدند.
او به یاد میآورد: «همیشه به کارکنانم میگفتم کاری کنید احساس کنند اینجا خانه خودشان است، آنوقت میمانند.»
رچفورد همزمان با تثبیت موقعیت خود در پارکوود، در دنیایی که ساخته بود احساس خوشبختی و امنیت میکرد، دنیایی که در آن همه کس و همه چیز را میشناخت.
سپس همه چیز بهشکلی ناگهانی و تکاندهنده فروپاشید.
عمر بیومی به مجتمع پارکوود نقل مکان کرد و خود را دانشجویی معرفی میکرد که در سنین بالاتر از معمول مشغول تحصیل شده بود.
رچفورد میگوید: «میدانستم درس میخواند. جز این، مطمئن نبودم چه کار دیگری انجام میدهد.»
بیش از دو دهه بعد، اسناد از طبقهبندی خارجشده افبیآی و مدارک ارائهشده به دادگاه نشان داد که تحصیلات بیومی عملاً از سال ۱۹۹۸ متوقف شده بود. او در عوض، بخش عمده وقت خود را صرف سازماندهی فعالیتهای مذهبی در جامعه مسلمانان میکرد؛ فعالیتهایی که اغلب از آنها فیلمبرداری نیز میکرد.
فیلمبرداری مداوم و پرسشهای کنجکاوانه او سوءظنهایی ایجاد کرده بود.
ریچارد لمبرت، که پس از حملات ۱۱ سپتامبر ریاست تحقیقات افبیآی در سندیهگو را بر عهده داشت، به من میگوید: «در میان اعضای جامعه مسلمانان سندیهگو این باور بهطور گسترده وجود داشت که عمر بیومی از عوامل دستگاه اطلاعاتی عربستان سعودی است.»
اما کنجکاوی در زندگی او وظیفه رچفورد نبود. آنچه برای او اهمیت داشت، توانایی پرداخت اجاره بود و بیومی میتوانست آن را بپردازد.
افبیآی بعدها به این نتیجه رسید که او سالانه حدود ۹۰ هزار دلار حقوق دریافت میکرد.
عمر بیومی خود را مردی معمولی و اهل خانواده معرفی میکرد.
چهرهای که رچفورد از بیومی دیده بود، در فیلمهای خانوادگی او که پیشتر هرگز پخش نشده بودند نیز ثبت شده است: توپ بازی با اعضای خانواده کنار استخر پارکوود و خندیدن وقتی توپ در آب میافتاد.
ویدئویی دیگر او را در سفری خانوادگی به لاسوگاس نشان میدهد. بیومی با پیراهنی گلدار، ترن هوایی کنار هتل و کازینوی «نیویورک، نیویورک» را نشان میدهد.
رچفورد میگوید: «هرچه به من گفته بود باور کردم. واقعا فکر میکردم همان کسی است که نشان میدهد.»
اما این تصویر از بیومی با مردی که در ویدئوهای دیگر ظاهر میشود، تناقض دارد.
در تابستان ۱۹۹۹، او از ساختمان کنگره آمریکا در واشنگتن دیسی از زوایای مختلف فیلمبرداری کرد. او در خلال این فیلمبرداری از یک «طرح» سخن میگفت و سپس دوربین را به سمت خود برمیگرداند و به سبک یک گزارشگر، توضیحاتی ارائه میکرد.
وکلای خانوادههای قربانیان ۱۱ سپتامبر میگویند او در حال شناسایی ساختمان بهعنوان یکی از اهداف احتمالی حملات بود. عربستان سعودی تاکید دارد که این صرفا یک ویدئوی گردشگری بوده است.
قاضی نیویورک در حکم اوت ۲۰۲۵ خود گفت «تنها نتیجهای که دادگاه میتواند» از این فیلم بگیرد، این است که بیومی «به واشنگتن سفر کرده و از شهر فیلم گرفته است».
در ۳ فوریه ۲۰۰۰، بیومی دو مرد جوان را به دفتر اجاره مجتمع مسکونی در سندیهگو، جایی که رچفورد کار میکرد، برد. رچفورد میگوید او بهوضوح عجله داشت؛ روی یک از کمد بایگانی نشست و به او گفت این دو نفر از مسجد او هستند و تا زمانی که مکانی برای اجاره پیدا کنند، نزد او اقامت میکنند.
رچفورد به یاد میآورد: «هیچ چیز غیرعادی درباره آنها وجود نداشت. رفتارشان خوب و مودبانه بود.»
این دو مرد به زبان انگلیسی تسلطی نداشتند، اما بیومی ابتکار عمل را به دست گرفت. به گفته رچفورد، از او پرسید این دو نفر برای اجاره یک آپارتمان در پارکوود باید چه مدارک و شرایطی داشته باشند.
او میگوید: «آنها به هیچوجه شرایط لازم را نداشتند؛ نه درآمدشان به حد نصاب میرسید و نه حتی حساب بانکی داشتند. در واقع، هیچیک از معیارهای لازم را نداشتند.»
رچفورد قوانین مشخصی داشت و خیلی زود پاسخ منفی داد.
اما آن دو چند هزار دلار پول نقد همراه داشتند. سوابق بانکی نشان میدهد بیومی روز بعد آنها را به نزدیکترین بانک برد و برای افتتاح حساب کمکشان کرد.
بیومی روز سوم در دفتر رچفورد راهی برای دور زدن مشکل درآمد پیدا کرد: قرارداد اجاره را در کنار آنها امضا کرد و ضامن قانونی آپارتمانشان شد.
قرارداد اجاره نشان میدهد امضای عمر بیومی بارها در اسناد مربوط به این دو نفر ثبت شده است. او ضامن آنها بود، خود را بهعنوان دوستشان معرفی کرده بود، نامش بهعنوان فرد تماس در مواقع اضطراری آمده بود و نشانی خانهاش در مجتمع پارکوود نیز بهعنوان محل اقامت فعلی آنها ثبت شده بود.
بدون تاخیر بیشتر، دو مرد به واحد شماره ۱۵۰، آپارتمانی یک خوابه در فاصله نزدیکی به منزل دوبلکس بیومی کنار استخر، نقل مکان کردند.
دو مردی که بیومی مسئولیت قانونی آنها را پذیرفته بود، نواف الحازمی و خالد المحضار بودند، افرادی که بعدها به هواپیماربایان ۱۱ سپتامبر تبدیل شدند.
هالی طی ماههای بعد بارها آن دو را دید.
او میگوید: «با آنها چای و شیرینی میخوردم. این طور نبود که فقط افرادی باشند که به دفتر آمدند و از ما خانه اجاره کردند.»
این دو تا پایان ماه مه همان سال در آپارتمان ماندند و سپس از آنجا رفتند. رچفورد دیگر به آنها فکر نکرد.
به گفته رچفورد، ۱۶ ماه بعد و در حالی که آمریکا هنوز از شوک حملات ۱۱ سپتامبر بیرون نیامده بود، زنی با او تماس گرفت و درباره سابقه اجاره این دو مرد پرسوجو کرد. او میگوید بیدرنگ جزئیات مربوط به آنها را برای تماسگیرنده بازگو کرد.
اما آن زن مشاور املاک نبود؛ او یک خبرنگار بود.
پرسش بعدی آن زن، رچفورد را در بهت فرو برد: «میدانستید این دو نفر از تروریستهایی بودند که هواپیمایشان را به ساختمان پنتاگون زدند؟»
او میگوید: «فقط توانستم بگویم: "چی؟!"»
سپس ماموران افبیآی از راه رسیدند.
روز ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۱، دو مامور ویژه با رچفورد در دفترش در پارکوود مصاحبه کردند.
او فرم ضمانت بیومی را در اختیارشان گذاشت و همین مدرک موجب آغاز تحقیقاتی درباره مردی شد که بعدا تسهیلگر اصلی زندگی دو هواپیماربا در سندیهگو شناخته شد.
ریچارد لمبرت که اکنون از افبیآی بازنشسته شده و بهعنوان مشاور پرونده خانوادههای ۱۱ سپتامبر فعالیت میکند، میگوید: «وقتی شناسایی همکاران هواپیماربایان را آغاز کردیم، روشن شد شبکهای وجود دارد که عمردر راس آن قرار دارد.»
افبیآی دریافت افراد مرتبط با بیومی به حازمی و محضار کمک کرده بودند گواهینامه رانندگی کالیفرنیا بگیرند، برای ثبتنام در مدارس پرواز درخواست دهند، حوالههای پولی از خاورمیانه دریافت کنند و حتی درمان دندانپزشکی ترتیب دهند.
ماموران افبیآی میخواستند با بیومی مصاحبه کنند. آنها او را حدود هشت هزار کیلومتر دورتر و در شهر بیرمنگام در انگلستان پیدا کردند، جایی که کمی پیش از ۱۱ سپتامبر به آن نقل مکان کرده بود.
بیومی روز ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۱ توسط واحد مبارزه با تروریسم پلیس لندن بازداشت شد و کارآگاهان بازجویی از او را آغاز کردند.
بیومی که ظاهرا آشفته نبود و گاهی حتی خشمگین به نظر میرسید، ابتدا آشنایی با هر یک از هواپیماربایان را انکار کرد.
بیومی گفت بارها برای یافتن محل اقامت به دیگران کمک کرده است اما هنگامی که کارآگاهان او را تحت فشار قرار دادند، گفت نام هیچ یک از افرادی را که ضمانت آپارتمانشان را بر عهده گرفته بود، به یاد نمیآورد.
یک روز بعد گفت کمک به دو نفر به نامهای «نواف» و «خالد» را به یاد آورده است، نامهای کوچک حازمی و محضار.
او اعتراف کرد این دو تنها افرادی بودند که چنین سطحی از حمایت را از او دریافت کرده بودند.
بیومی ادعا کرد آن دو را در لسآنجلس و پس از آن ملاقات کرده بود که در رستورانی برای لحظاتی صحبت کردنشان به زبان عربی را شنید. به گفته او، به آنها گفته بود اگر زمانی به سندیهگو رفتند، میتواند کمکشان کند.
او به کارآگاهان بریتانیایی گفت آن دو روز بعد در مسجد محلیاش در سندیهگو ظاهر شدند و گفتند به محلی برای زندگی نیاز دارند. سپس آنها را با خودرو به پارکوود برد تا برای پیدا کردن آپارتمان با رچفورد صحبت کنند.
بیومی گفت پس از نقل مکان حازمی و محضار، از آنها دوری کرد. او مدعی شد شهر را ترک کرده بود و هنگام بازگشت متوجه شد آن دو از آنجا رفتهاند.
براساس روایت بیومی، ارتباطش با هواپیماربایان کوتاه و گذرا بود اما داستان او با روایت رچفورد مطابقت ندارد.
رچفورد میگوید: «میدانم او چنین چیزی گفته است و میدانم که حرفش مزخرف است.»
به گفته رچفورد، بیومی پیش از آوردن هواپیماربایان به دفتر، چند بار درباره یافتن آپارتمان برای دو نفر با او صحبت کرده بود.
«میگفتم چه واحدی موجود خواهد بود و او میگفت: «نه، نه، همان یکی را میخواهم.» واحدی نزدیک به خودش و تا حد ممکن ارزان میخواست.»
رچفورد همچنین ادعای بیومی مبنی بر اینکه پس از تهیه آپارتمان بهندرت هواپیماربایان را دیده بود، رد میکند. او توضیح میدهد که طی هفتههای بعد آنها را بارها در کنار یکدیگر دیده بود.
در یک مورد، هر سه مرد برای صرف چای و شیرینی به دفتر او رفته بودند.
رچفورد میگوید: «این طور نبود که فقط برایشان آپارتمانی پیدا کند و دیگر هرگز با آنها حرف نزند.» او میافزاید این سه مرد «قطعا با یکدیگر دوست بودند».
رچفورد همچنین به افبیآی گفته بود وقتی هواپیماربایان در پرداخت اجاره عقب افتادند، بیومی آن را پرداخت کرد.
پلیس لندن بیومی را هفت روز، حداکثر مدت مجاز در آن زمان، در بازداشت نگه داشت. وزارت دادگستری آمریکا تصمیم گرفت برای محاکمه، درخواست استرداد او را ارائه نکند.
بیومی روز ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۱ آزاد شد.
رچفورد هنوز از این اتفاق حیرتزده است.
او میگوید: «باورم نمیشود که توانست قسر در برود.»
با این حال، افبیآی به تکمیل پرونده علیه او ادامه داد.
ماموران افبیآی در سندیهگو دریافتند که دو شرکت مرتبط با وزارت دفاع عربستان سعودی سالانه ۹۰ هزار دلار به بیومی پرداخت میکردند، با این حال او هرگز در محل کار حاضر نمیشد و هزینههایی به گفته بازرسان «غیرعادی و بسیار بالا» به حساب آن شرکتها منظور کرده بود.
ماموران دریافتند حقوق او درست پس از ورود دو هواپیماربا به سندیهگو بیش از دو برابر شد و پس از ترک سواحل غربی آمریکا توسط آنها دوباره کاهش یافت.
بیبیسی مطلع شده است که هم زمان ماموران دفتر افبیآی نیویورک مجموعه بزرگی از اسناد دریافتی از پلیس لندن را بررسی کردند. این اسناد پس از بازرسی املاک بیومی در بیرمنگام به دست آمده بودند.
افبیآی نامههایی خطاب به یک موسسه خیریه مرتبط با دولت عربستان و دارای روابط مستقیم با القاعده پیدا کرد.
موادی نیز کشف شد که به ارزیابی ماموران میتوانستند «احساسات و باورهای ضدآمریکایی عمر بیومی را نشان دهند» و همچنین نوشتههایی از خود بیومی که به گفته آنها «میتوان آنها را جهادی تفسیر کرد».
اما هیچ یک از این موارد به صدور کیفرخواست یا محاکمه منجر نشد.
وزارت دادگستری آمریکا به بیبیسی گفت نمیتواند درباره مسائل و تصمیمهای مربوط به ۲۵ سال پیش که کارکنان سابق این وزارتخانه در آن دخیل بودند، اظهارنظر کند.
بیومی در اوت ۲۰۰۲ بریتانیا را به مقصد عربستان سعودی ترک کرد.
با این حال، دو سال بعد عملاً از اتهامات مطرحشده تبرئه شد؛ چرا که کمیسیون ۱۱ سپتامبر آمریکا، نهاد مستقلی که برای تحقیق درباره این حملات تشکیل شده بود، به این نتیجه رسید که او فردی «یاریرسان و اجتماعی» بوده و «بعید به نظر میرسد بهصورت مخفیانه با افراطگرایان اسلامگرا همکاری کرده باشد.»
البته بعدها مشخص شد افبیآی همه شواهد جمعآوریشده خود را در اختیار این کمیسیون قرار نداده بود. این نهاد نیز در پاسخ به پرسش بیبیسی درباره این موضوع، از اظهارنظر خودداری کرد.
همزمان، خانوادههای قربانیان ۱۱ سپتامبر تلاشهای قضایی برای پیگیری بیومی را آغاز کرده بودند. آنها نام او را بهعنوان یکی از متهمان شکایت یک تریلیون دلاری خود علیه اشخاص، شرکتها و دولتهای مختلفی افزودند که به حمایت از القاعده متهم شده بودند.
خانوادههای قربانیان سالها برای خارج شدن پرونده تحقیقات افبیآی از طبقهبندی محرمانه مبارزه کردند. انتظار برای انتشار این اسناد به شکلی طاقتفرسا طولانی بود، اما از سال ۲۰۱۸ تاکنون دهها هزار صفحه سند، هم در اختیار دادگاهی در نیویورک قرار گرفته و هم بر اساس فرمانی که جو بایدن امضا کرد، منتشر شدهاند؛ از جمله صورتجلسه مصاحبههای افبیآی با هالی رچفورد.
قاضی رسیدگیکننده به پرونده شکایت خانوادههای قربانیان ۱۱ سپتامبر، پس از بررسی مجموعه شواهد موجود، در اوت سال گذشته اعلام کرد که این شواهد از این نتیجهگیری که عمر بیومی «صرفاً فردی بیگناه و اتفاقی درگیر ماجرا بوده است» حمایت نمیکنند.
قاضی جورج دنیلز همچنین در رای خود نوشت که شواهد موجود این احتمال را مطرح میکند که کمکهای بیومی به هواپیماربایان برای یافتن مسکن و استقرار در آمریکا، صرفاً از سر نیکوکاری نبوده و او این اقدامات را در هماهنگی با دستورالعملهای دولت عربستان انجام داده است.
عربستان سعودی هرگونه دخالت در حملات ۱۱ سپتامبر را رد میکند و همواره تاکید داشته است که عمر بیومی نه از عوامل دولت عربستان بوده و نه هیچگونه نقشی در این حملات داشته یا از آنها از پیش اطلاع داشته است.
ریاض همچنین استدلال میکند که بر اساس قوانین آمریکا از «مصونیت حاکمیتی» برخوردار است؛ اصلی حقوقی که دولتها را در برخی موارد از تعقیب قضایی و طرح دعاوی مدنی مصون میکند. به همین دلیل، عربستان خواستار مختومه شدن این پرونده شده است.
این پرونده اکنون در دادگاه تجدیدنظر آمریکا در جریان است و قرار است این دادگاه در ماه اکتبر استدلالهای شفاهی طرفین را استماع کند.
حملات ۱۱ سپتامبر فاجعهای بود که به دهها هزار نفر آسیب و رنجی عمیق وارد کرد؛ از خانوادههای قربانیان و بازماندگان گرفته تا نیروهای امدادی و افرادی که از نزدیک شاهد این رویداد بودند.
برای هالی رچفورد، تمام اطمینان و امنیتی که طی سالهای حضورش در پارکوود داشت، ناگهان پایان یافت.
هیچ چیز آنگونه نبود که به نظر میرسید.
او میگوید: «میدانم که زندگی خیلیها در ۱۱ سپتامبر یکباره تغییر کرد. برای من هم فقط یک یا دو هفته بعد، زندگی، باورها و نگاهام به دنیا کاملاً دگرگون شد. انگار با فشردن یک کلید، همهچیز در یک لحظه تغییر کرده باشد.»
او میگوید: «احساس میکردم چقدر سادهلوح بودهام. به آدمهایی اعتماد کرده بودم و برایشان اهمیت قائل بودم که کارهای بدی انجام داده بودند. نمیخواهم هیچوقت دوباره به همان اندازه غافلگیر شوم؛ اینکه بفهمم آدمها آن کسانی نبودهاند که ادعا میکردند هستند.»
رچفورد کمی پس از ۱۱ سپتامبر، مجتمع پارکوود، شغل مدیریت املاک و شهر را ترک کرد.
او ابتدا به ساحل رفت، سپس به یکی از مناطق بومیان آمریکا نقل مکان کرد و بعدتر راهی جایی دورافتاده شد؛ همه اینها برای فرار از این احساس بود که فریب خورده است.
رچفورد میگوید گوشهگیر شد و فقط با افرادی ارتباط داشت که کاملا به آنها اعتماد میکرد.
او میگوید: «۱۱ سپتامبر باعث شد از مردم بترسم.»
«اکنون ترجیح میدهم از افرادی که ممکن است درباره هویت خود دروغ بگویند، دور بمانم. وقتی در شهری کوچک زندگی میکنید، نمیتوانید رازی را پنهان نگه دارید و همین باعث میشود احساس امنیت بیشتری کنم. دوست دارم در جایی باشم که بتوانم به مردم اعتماد کنم.»
اما حتی در حالی که تلاش کرده است هرچه بیشتر از جهان بیرون فاصله بگیرد، پرسشهایی درباره آنچه در پارکوود اتفاق افتاد همچنان او را آزار میدهند.
رچفورد میگوید: «بخشی از وجودم از خود میپرسد اگر سختگیرتر بودم، آیا کاری از دستم برمیآمد؟»
بیشتر بخوانید: