آیا خوشبختی قابل اندازهگیری است؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, منار حافظ
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۷ دقیقه
در دنیایی که مادیگرایی در آن همهجا دیده میشود، شاید عادت کرده باشیم که هر چیزی را اندازهگیری کنیم؛ اما آیا میتوان خوشبختی را هم سنجید؟
فیلسوف فرانسوی، بلیز پاسکال، میگوید اگر هر یک از ما به افکار خود توجه کنیم، خواهیم دید که ذهن ما همواره درگیر گذشته و آینده است. به باور او، ما بهندرت به زمان حال میاندیشیم و حتی وقتی به آن فکر میکنیم، بیشتر برای آن است که از آن بهعنوان وسیلهای برای رسیدن به آینده استفاده کنیم. از نگاه پاسکال، هدف اصلی ما نه گذشته است و نه حال؛ بلکه آینده است که همواره در پی آن هستیم.
مفهوم خوشبختی در میان فیلسوفان قدیم و جدید برداشتهای گوناگونی داشته است. برخی آن را هممعنای رفاه و شکوفایی دانستهاند و برخی دیگر آن را بیشتر یک مفهوم روانشناختی تلقی کردهاند.
از دیدگاه علمی، احساس خوشبختی با فعالیت هورمونهایی مانند اوکسیتوسین، دوپامین، اندورفین و سروتونین ارتباط دارد. این مواد با تأثیر بر بخشهای مشخصی از مغز، احساسات مثبت را در انسان ایجاد میکنند.
برای فیلسوف نامدار یونان، ارسطو، خوشبختی به معنای «شکوفایی» است. او باور داشت که خوشبختی صرفاً یک احساس گذرا یا مجموعهای از لحظههای خوشایند نیست، بلکه به داشتن یک زندگی خوب و پربار در مجموع زندگی انسان مربوط میشود. این دیدگاه با اندیشههای پیروان مکتب رواقی نیز همخوانی دارد؛ مکتبی که حدود ۳۰۰ سال پیش از میلاد در فرهنگ یونانی شکل گرفت.
در مقابل، فیلسوف یونانی اپیکور معتقد بود خوشبختی در این است که انسان بیاموزد چه چیزهایی را نباید آرزو کند، از آشفتگیهای ذهنی رها شود و از درد جسمی دوری کند. او میان خواستههای طبیعی و ضروری و خواستههای بیحدومرز تفاوت قائل بود و باور داشت که افزایش بیپایان خواستهها در نهایت میتواند انسان را کمخوشبختتر سازد.
از نگاه دانشمند مسلمان، امام ابوحامد غزالی، خوشبختی از خودشناسی و نزدیکی به خدا سرچشمه میگیرد. او در کتاب «کیمیای سعادت» مینویسد: «بدان که کلید شناخت خداوند، شناخت نفس است.»
در دوران معاصر، اندیشمند فرانسوی آندره کنت-اسپونویل نیز هشدار میدهد که انسانها اغلب اسیر آینده و آرزوهای خود میشوند. او میگوید هرچه بیشتر در انتظار فردایی روشن باشیم، بیشتر از تنها زندگی واقعی، یعنی زندگی امروز، غافل میشویم. او حتی امید را «افیون ملتها» توصیف میکند، اما در عین حال تأکید دارد که انسان باید زندگی کند و برای بهتر شدن جهان تلاش کند، حتی اگر آیندهای آرمانی در انتظارش نباشد.
داکتر ریچارد دوگینز، متخصص طب روانی، به بیبیسی گفته است که فرهنگ مدرن اغلب خوشبختی را بهعنوان یک احساس خوشایند یا حتی یک مسئولیت شخصی تعریف کرده است.
اما او میگوید روانشناسی معاصر بار دیگر به حکمتهای کهن نزدیک شده است. به باور او، امروز بهتر درک میکنیم که داشتن معنا و هدف در زندگی، روابط سالم با دیگران، احساس کنترل بر زندگی و رشد فردی، بسیار مهمتر از لذتهای کوتاهمدت و گذرا هستند.
چگونه خوشبختی اندازهگیری میشود؟
داکتر دوگینز توضیح میدهد که مردم معمولاً سه بُعد مختلف را زیر عنوان «خوشبختی» جمع میکنند: «تجربه عاطفی؛ یعنی اینکه در زندگی روزمره چه احساسی داریم، از جمله احساس لذت، آرامش، اندوه یا اضطراب. رضایت از زندگی؛ یعنی اینکه در مجموع، زندگی خود را چگونه ارزیابی میکنیم. معنا و هدف؛ یعنی اینکه آیا احساس میکنیم زندگی ما ارزش و هدفی دارد یا نه.»
برای مثال، گزارش جهانی خوشبختی سطح رفاه ذهنی افراد را بر اساس ارزیابی آنان از زندگی و نیز احساسات مثبت و منفی اندازهگیری میکند.
در بخش ارزیابی زندگی، نظرسنجیهای مؤسسه گالوپ منبع اصلی دادهها به شمار میرود. در این نظرسنجیها از شرکتکنندگان خواسته میشود زندگی کنونی خود را ارزیابی کنند؛ بهگونهای که نمره ۱۰ به معنای بهترین زندگی ممکن و نمره صفر به معنای بدترین زندگی ممکن است.
احساسات مثبت نیز از طریق میانگین پاسخهای «بله» یا «خیر» به سه احساس مثبت، یعنی «خندیدن»، «لذت بردن» و «یاد گرفتن چیزی جالب» سنجیده میشود.
در مقابل، احساسات منفی با محاسبه میانگین پاسخهای «بله» یا «خیر» درباره سه احساس منفی «اضطراب»، «اندوه» و «خشم» اندازهگیری میشود.
آیا این برای نشان دادن میزان واقعی خوشبختی کافی است؟
داکتر دوگینز معتقد است که «ارزیابی فرد از خودش، یعنی آنچه درباره وضعیت خود بیان میکند، اهمیت اساسی دارد، زیرا خوشبختی تجربهای شخصی است. ارزیابیهای مکرر میتواند در مقایسه با یک پاسخ واحد که شاید در یک روز دشوار داده شده باشد، تصویر کاملتر و دقیقتری ارائه کند. با این حال، هر نمره یا نتیجهای، هرچند میتواند نشانهای مفید باشد، در واقع تنها تصویری از یک لحظه مشخص است، نه روایت تمام زندگی یک فرد.»
میساء الرواشده، جامعهشناس و استاد دانشگاه، به بیبیسی میگوید که خوشبختی «فقط یک احساس روانی فردی نیست، بلکه از محیط اجتماعی که انسان در آن زندگی میکند، روابط او با دیگران و احساس امنیت، ثبات، تعلق و رضایت از زندگی نیز تأثیر میپذیرد.»
او میافزاید: «همچنین مهم است که درک کنیم جامعه تنها بر میزان خوشبختی ما اثر نمیگذارد، بلکه تا حد زیادی تعیین میکند که چه چیزهایی باید ما را خوشبخت سازند. ما از کودکی میآموزیم که تحصیل، شغل، ازدواج، خانه، موتر، درآمد و جایگاه اجتماعی نشانههای یک زندگی موفق هستند. به همین دلیل ممکن است انسان بیشتر در پی دستیابی به این تصویر باشد تا کشف آنچه واقعاً برایش رضایت و خوشبختی به ارمغان میآورد.»
به باور او، «سرمایهداری و جامعه مصرفی به بهبود سطح زندگی و فراهم شدن انتخابها و امکانات رفاهی بیشتر کمک کردهاند، اما مشکل زمانی آغاز میشود که مصرفگرایی به معیار موفقیت و خوشبختی تبدیل شود. انسان فقط داشتههای خود را با نیازهایش مقایسه نمیکند، بلکه آنها را با داراییهای دیگران نیز میسنجد. هرچه سطح مصرف بالاتر میرود، میزان توقعات نیز افزایش مییابد. در نتیجه ممکن است چیزهای بیشتری داشته باشیم، اما الزاماً احساس رضایت بیشتری نکنیم، زیرا آنچه به دست میآوریم بهزودی عادی میشود و ما به دنبال چیز تازهای میرویم. سپس شبکههای اجتماعی نیز این مقایسه را گستردهتر کردهاند.»
داکتر دوگینز نیز در این زمینه میگوید: «مصرفگرایی ما را در وضعیتی قرار میدهد که همواره چشم به چیزی در آینده داشته باشیم و بیآنکه متوجه شویم، این تصور را در ما تقویت میکند که ارزش ما با آنچه داریم سنجیده میشود. این طرز فکر انسان را در تعقیب هدفی قرار میدهد که مدام جابهجا میشود؛ بهگونهای که آنچه زمانی کافی به نظر میرسید، بهزودی عادی تلقی میشود.»
او یادآور میشود که «بسیاری از پژوهشها نشان دادهاند افرادی که اهمیت زیادی به ثروت و داراییهای مادی میدهند، معمولاً سطح پایینتری از رفاه و رضایت را گزارش میکنند.»
به گفته داکتر دوگینز، «درک این موضوع که یک فقدان برای هر فرد چه معنایی دارد، بسیار مهم است. ممکن است فردی از دست دادن استقلال، هویت یا آیندهای را که برای خود تصور میکرده، سوگواری کند. انسانها میتوانند پس از فقدانهای بزرگ نیز خود را با شرایط تازه سازگار کنند و دوباره به رضایت برسند، اما این سازگاری نه فوری است و نه تضمینشده. به همین دلیل، حمایت عاطفی و کمکهای عملی اهمیت بسیار زیادی دارد.»
آیا خوشیختی تصور ذهنی است؟

منبع تصویر، Getty Images
آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی، میگوید: «در برابر هر آرزویی که برآورده میشود، دستکم ده آرزوی دیگر همچنان برآوردهنشده باقی میماند. در حالی که عمر آرزوها طولانی است، خواستهها پایان نمییابند و رضایت حاصل از برآورده شدن آنها کوتاهمدت و بسیار محدود است.»
او توضیح میدهد که «هیچ هدف مطلوبی، هرچند به دست آید، نمیتواند رضایت دائمی به انسان ببخشد، بلکه تنها لذتی گذرا ایجاد میکند. تا زمانی که در میان انبوه خواستهها و امیدها و ترسهای همراه آنها گرفتار باشیم و تا زمانی که تحت فرمان میل و آرزو زندگی کنیم، هرگز به خوشبختی پایدار یا آرامش دست نخواهیم یافت.»
از دیدگاه فلسفی فردریش نیچه، فیلسوف آلمانی، این تصور نادرست است که هدف آگاهانه تکامل هر موجود دارای شعور، از جمله انسان، رسیدن به بالاترین سطح خوشبختی باشد. به باور او، در هر مرحله از زندگی و رشد ما، نوعی خوشبختی ویژه و منحصربهفرد وجود دارد که میتوان به آن دست یافت؛ خوشبختیای که نه برتر است و نه فروتر، بلکه کاملاً شخصی و فردی است.
داکتر دوگینز در کتاب خود با عنوان «کار کردن بدون فرسودگی شغلی»، تجربهاش از کار با متخصصانی مانند داکتران و رهبران سازمانی را شرح میدهد که با فرسودگی شغلی روبهرو بودهاند. او میگوید این افراد «موفق، مورد احترام و در ظاهر آرام به نظر میرسند، اما در سکوت رنج میبرند. آنها عملکرد حرفهای خود را حفظ میکنند، اما بهتدریج از چیزهایی که به زندگیشان معنا میبخشد، مانند دوستیها، سرگرمیها و وقتگذرانی با عزیزان، فاصله میگیرند. در حالی که دستاوردهایشان همچنان دیده میشود، سلامت روان و رفاه آنان رو به افول میرود.»
او میافزاید که ما معمولاً آنچه را افراد در اختیار دارند میبینیم، اما بهندرت از آنچه در درون خود حمل میکنند آگاه میشویم. «ما میتوانیم داراییها و موفقیتهای یک فرد را ببینیم، اما لزوماً تنهایی، خستگی، اندوه یا مشکلات روابط او را نمیبینیم. زندگیای که از بیرون موفق و خوش به نظر میرسد، ممکن است از درون کاملاً متفاوت باشد.»
میساء الرواشده نیز معتقد است که «خوشبختی یک معیار نسبی است، نه یک وضعیت مطلق. آنچه یک نفر را خوشحال میکند، ممکن است برای شخص دیگری چنین نباشد. همچنین منابع خوشبختی با توجه به سن، فرهنگ و شرایط اجتماعی و اقتصادی تغییر میکنند. بنابراین خوشبختی را نمیتوان تنها با درآمد یا دارایی سنجید، بلکه باید رضایت از زندگی، احساس معنا و هدف، سلامت، کار، روابط اجتماعی، امنیت، اعتماد و حمایت اجتماعی را نیز در نظر گرفت.»
اما چه کسی تصمیم میگیرد که شما خوشبخت هستید یا نه؟
داکتر دوگینز در پاسخ میگوید: «تنها خود شما میتوانید درباره آن تصمیم بگیرید، زیرا هیچکس نمیتواند تجربه درونی شما را ببیند.» او تأکید میکند که یک زندگی رضایتبخش «برای اندوه، ناامیدی و فقدان نیز جا دارد. ما مجبور نیستیم همیشه خوشحال باشیم و نباید خوشبختی را به معیار دیگری برای قضاوت خود تبدیل کنیم.»
او در پایان میگوید: «خوشبختی بیشتر از آنکه یک مقصد باشد، چیزی است که در نتیجه ارتباط با دیگران، احساس مراقبت و توجه، و صادق بودن با آنچه واقعاً برایمان اهمیت دارد، رشد میکند. خوشبختی همچنین تحت تأثیر خانوادهها، محیطهای کاری و جوامعی که در آن زندگی میکنیم شکل میگیرد؛ به این معنا که چیزی است که میتوانیم در شکل دادن آن برای یکدیگر سهم داشته باشیم.»




























