چرا انسانها میخواهند پس از مرگ فراموش نشوند؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, مولی گورمن
- شغل, بیبیسی فیوچر
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۷ دقیقه
وقتی پدر بث هانتر به آلزایمر مبتلا شد، او از پدرش خواست اجازه دهد مکالمهای میانشان را ضبط کند تا سالها بعد بتواند دوباره به آن گوش دهد. اما پدرش نپذیرفت.
هانتر میگوید او اهل گفتوگوهای عمیق درباره احساسات یا رابطهشان نبود؛ نه درباره بیماریاش حرف میزد و نه درباره مرگ.
در عوض، او نوشتن داستانهای دوران جنگ را در اولویت قرار داد؛ ابتدا آنها را با دست نوشت و بعد از کسی خواست آنها را تایپ کند.
اگرچه حس برجا گذاشتن میراث معمولا در سالهای پایانی زندگی پررنگتر میشود، برخی پژوهشگران معتقدند این میل میتواند در اوایل زندگی آغاز شود.
پژوهشهای تازه نشان میدهد درک بهتر تمایل ذاتی انسان به برجا گذاشتن چیزی برای نسلهای بعد پس از مرگ، میتواند راههای تازهای برای بهبود سلامت روان آشکار کند.
هانتر که استاد دانشگاه ایالتی بولینگ گرین در اوهایوی امریکا و پژوهشگر حوزه میراث در بیماران سرطان است، میگوید: «اکثر مردم اصلا به آن فکر نمیکنند.»
اما به گفته او، میراث میتواند شکلهای مختلفی داشته باشد و حتی ناخودآگاه منتقل شود: «همه ما مردهریگی از خود به جا میگذاریم، چه بدانیم چه نه.»
میراث فقط ثروت، دارایی یا آثار ماندگار هنری مثل موسیقی یا نویسندگی نیست. برخی پژوهشگران میراث را به سه دسته اصلی تقسیم کردهاند: میراث زیستی، که از طریق بدن و ژنتیک خود به جا میگذاریم؛ میراث مادی، مانند ثروت و داراییهایمان؛ و میراث ارزشها، مثل فرهنگ، ایمان و سنتها.
میراث بیولوژیکی
برای بسیاری، بارزترین شکل میراث زیستی یا بیولوژیکی، انتقال ژنها از طریق داشتن فرزند است. اما تبار ژنتیکی و میراث، همیشه یک چیز نیستند؛ یکی به پیوند خونی و ژنتیکی مربوط میشود و دیگری به ارثی که انسان پس از مرگ از خود به جا میگذارد.
برخی افراد میراث زیستی را در اهدای اعضای بدن میبینند. در امریکا حدود ۱۷۰ میلیون نفر برای اهدای عضو ثبتنام کردهاند، هرچند تنها سه نفر از هر هزار نفر در وضعیتی جان میبازند که امکان اهدای موفقیتآمیز عضو بدن وجود داشته باشد.
برخی افراد حتی مایلند تمام بدن خود را به علم اهدا کنند تا از آن برای آموزش دانشجویان طب یا پژوهشهای علمی، از جمله توسعه روشهای درمانی جدید، استفاده شود. تنها در سال ۲۰۲۱ بیش از ۲۶ هزار جسد به مراکز علمی امریکا اهدا شده است.
در یک پژوهش تازه در بلژیک روی بیش از ۱۰۰ نفری که برای اهدای بدن ثبتنام کرده بودند، ۵۷ درصد شرکتکنندگان گفتهاند هدفشان کمک به علم بوده است. انگیزههای دیگر شامل نوعدوستی و قدردانی از خدمات درمانی بود، اما جالب اینکه ۱۶ درصد گفتهاند میخواستند به مرگ خود معنا بدهند.

منبع تصویر، Getty Images
این موضوع درباره افرادی که با بیماریهای ژنتیکی یا مشکلات مزمن سلامتی زندگی میکنند نیز صدق میکند.
سوزان پاتر، فعال اجتماعی که با بیماریهایی مانند سرطان، دیابت و آرتروز دستوپنجه نرم کرده بود، بدنش را به پروژه «انسان مرئی» در کلرادو اهدا کرد تا به آموزش بهتر داکتران کمک کند.
بدن او پس از مرگ در دمای منفی ۹/۴ درجه سانتیگراد منجمد و سپس به ۲۷ هزار برش تقسیم شد تا از آن یک «جسد مجازی» سهبعدی ساخته شود. ابزاری که به دانشجویان طب امکان میدهد بدن انسان را بهصورت مجازی کالبدشکافی کنند.
در یکی از پژوهشهای بث هانتر روی زنان نجاتیافته از سرطان، بسیاری از آنهایی که با آنها صحبت شده بود، گفته بودند امیدوارند میراثشان باعث شود اعضای خانوادهشان بیشتر به سلامت خود توجه کنند و آزمایشهای غربالگری سرطان را جدی بگیرند.
هانتر میگوید برای زنانی که پس از تشخیص سرطان با احتمال مرگ روبهرو بودند، مهم بود که «اثری از خود بهجا بگذارند».
او همچنین معتقد است اهمیت به جا گذاشتن میراث میتواند بیماران بیشتری را به شرکت در آزمایشهای بالینی تشویق کند.
فکر کردن به مردهریگی که از خود به جا میگذاریم، میتواند برای افرادی که با مرگ نزدیک روبهرو هستند نیز آرامشبخش باشد. در برخی شفاخانهها و آسایشگاهها، فعالیتهایی به نام «فعالیتهای میراثی» برگزار میشود تا بیماران بتوانند زندگی خود را به شکلی که برای خودشان و خانوادهشان معنادارتر است، به پایان برسانند.
این فعالیتها میتواند شامل نوشتن در دفترچه خاطرات یا آلبوم یادگاری، نوشتن کارت یا نامه برای عزیزان، انجام پروژههای هنری، یا تهیه «وصیتنامه معنوی» باشد؛ سندی غیررسمی که افراد در آن افکار، ارزشها و توصیههای خود را برای نسلهای بعد ثبت میکنند.
پژوهشها روی کودکان و بزرگسالان مبتلا به بیماریهای لاعلاج نشان میدهد که چنین فعالیتهایی میتواند اضطراب و افسردگی بیماران در روزهای پایانی زندگی را کاهش دهد و به پذیرش مرگ کمک کند.
میراث ارزشها
کارهای خیریه، بهجا گذاشتن دارایی یا سپردن وسایل ارزشمند به دیگران، همگی راههایی برای برجا گذاشتن یک میراث مادی هستند.
یادگاریهایی مثل عکسها و دفترچههای خاطرات نیز میتوانند راهی برای انتقال تاریخ و خاطرات خانوادگی باشند. حتی اهدای ساختمانی به نام خود، میتواند اثری ماندگار در جامعه بر جا بگذارد.
اما تحقیقات نشان میدهد که آنچه مردم بیشتر دوست دارند به عنوان میراث از خود به جا بگذارند، «میراث ارزشها و باورهاست»؛ چیزهایی مثل مهربانی و اهمیت کمک به دیگران.
در پژوهشی که روایت زندگی ۳۸ زن در سنین متفاوت و وضعیت سلامتی مختلف بررسی شده بود، بیشتر شرکتکنندگان گفته بودند دوست دارند تجربهها و ارزشهایشان را به نسل بعد منتقل کنند.
آنها معمولا تلاش میکردند این ارزشها را از طریق رفتار، باورهای مذهبی یا معنوی و همچنین با ثبت مستقیم داستان زندگی، تاریخ خانواده یا لحظههای مهم زندگیشان منتقل کنند. مثلا با نوشتن یا ضبط کردن خاطرات، گاهی هم در قالب یک زندگینامه شخصی.
به نظر میرسد بر جا گذاشتن میراث ارزشها مزایای بیشماری دارد. وقتی گروهی از محققان امریکایی با گروهی از افراد بالای ۶۵ سال درباره ثبت «میراث ارزشها» گفتوگو کردند، دریافتند این کار به شرکتکنندگان کمک کرده به آرامش برسند، گذشتهشان را بپذیرند، درباره چیزهایی که واقعا برایشان مهم بوده حرف بزنند و حتی انگیزه بیشتری برای ادامه زندگی داشته باشند.
برخی شرکتکنندگان این میراث را «هدیهای ملموس» توصیف کردند و یکی از آنها گفت این فرایند «به آدم یادآوری میکند که از چه سختیهایی عبور کرده، با چه چالشهایی روبهرو بوده و چه باورهایی کمکش کرده دوام بیاورد.»
مقابله با ترس از مرگ
اگرچه انسانها احتمالا هزاران سال است به مفهوم «میراث» فکر میکنند، اما تحقیقات درباره این موضوع تنها حدود ۷۵ سال قدمت دارد.
در سال ۱۹۵۰، اریک اریکسون، روانکاو آلمانی، اصطلاح «زایندگی» را ابداع کرد و آن را بهعنوان میزان علاقه فرد به رفاه دیگران، بهویژه نسلهای آینده توصیف کرد.
اریکسون زایندگی را هفتمین مرحله از هشت مرحله رشد روانی-اجتماعی انسان دانست و معتقد بود که در میانسالی به یکی از مهمترین وظایف زندگی تبدیل میشود.
او باور داشت اگر فردی به این حس زایندگی نرسد، ممکن است مسیر زندگیاش در سالهای بعد تحت تأثیر قرار گیرد و حتی سلامت او آسیب ببیند. از آن زمان دیگر محققان این نظریه را گسترش داده و شواهدی برای آن ارائه کردهاند، هرچند برخی نیز معتقدند که دستیابی به زایندگی فقط یک چالش برای بزرگسالان در میانسالی نیست و باید آن را فرایندی در تمام طول زندگی دانست.
البته انگیزه دیگری نیز انسانها را به فکر به جا گذاشتن میراث میاندازد: ترس از مرگ.
کیمبرلی وید-بنزونی، استاد مدیریت در دانشکده بازرگانی فوکوا در دانشگاه دوکِ کارولینای شمالی، میگوید: «این موضوع باعث میشود آدمها از خود بپرسند اگر همه ما در نهایت میمیریم، پس معنای زندگی چیست؟»
او میگوید: «مرگ در واقع در قلب انگیزه انسان برای برجا گذاشتن میراث قرار دارد. وقتی مرگ به ما یادآوری میشود، به یاد میآوریم که نمیخواهیم بمیریم، میخواهیم زندگی کنیم.»
به باور او، فکر کردن به میراث میتواند انسان را از حالت «اضطراب مرگ» به سمت «تأمل درباره مرگ» سوق دهد.

منبع تصویر، Getty Images
برخی نظریهپردازان میگویند همراه با ترس از مرگ، انسان میل دارد احساس کند زندگیاش داستانی معنادار بوده است.
جسی برینگ، استاد روانشناسی در دانشگاه اوتاگو نیوزیلند، میگوید: «میل به برجا گذاشتن میراث را میتوان بخشی از نیاز انسان به ساختن یک روایت منسجم از زندگی دانست.»
او میگوید: «ما خودمان را شخصیت اصلی سفری قهرمانانه میبینیم… و درس یا نکته اخلاقی این داستان، به اصطلاح، به «مخاطب»، یعنی نسل بعدی، منتقل میشود.»
برینگ معتقد است که علاقه انسان به برجا گذاشتن میراث نشان میدهد ما عمیقا به نظر و قضاوت دیگران اهمیت میدهیم. او میگوید: «حتی در مرگ هم نمیتوانیم از این نگرانی فرار کنیم.»
پژوهشها نشان داده انسانها در تمام طول زندگی به ارتباط با دیگران نیاز دارند، چیزی که هم برای سلامت مفید است و هم یکی از مهمترین منابع شادی به شمار میرود.
به همین دلیل، مفهوم میراث شاید نوعی ادامه نیاز انسان به دوستداشتهشدن باشد.
«میراثی را که میخواهید بر جا بگذارید بنویسید»
با وجود افزایش تحقیقات در این زمینه، اینکه چرا انسانها میخواهند پس از مرگ به نیکی از آنها یاد شود، هنوز تا حدی یک معماست.
برینگ میگوید: «در نهایت، اگر باور داشته باشیم که آگاهی انسان به مغز وابسته است، پس بعد از مرگ از نظر روانی دیگر قادر نخواهیم بود بدانیم دیگران چه تصویری از ما دارند یا از شهرتی که از ما باقیمانده لذت ببریم.»
او معتقد است که وسواس درباره اینکه پس از مرگ چگونه به خاطر آورده خواهیم شد، ممکن است ما را از لذت بردن از لحظه حال محروم کند.
برینگ معتقد است این موضوع حتی میتواند باعث شود افراد در تصمیمهای مهم و سرنوشتساز خود دچار تردید شوند؛ چون از ترس اینکه «بعدا چگونه به یاد آورده خواهند شد»، شاید در بیان برخی مواضع اخلاقی مردد بمانند.
وید-بنزونی میگوید: «واقعیت این است که انسان کنترلی بر میراثی که از خود به جا میگذارد ندارد. این کسانی هستند که آن میراث را به ارث میبرند و آن را تفسیر میکنند.»
اما او معتقد است فکر کردن به میراث، همچنان میتواند در طول زندگی برای فرد و اطرافیانش اثرات مثبتی داشته باشد.
او و همکارانش میگویند بهتر است انسانها از سالهای ابتدایی زندگی به میراثی که میخواهند از خود بر جا بگذارند فکر کنند و حتی «اهداف میراثی» خود را یادداشت کنند.
به گفته وید-بنزونی، افرادی که به میراث خود فکر میکنند، بیشتر احتمال دارد کارهایی انجام دهند که به نفع نسلهای آینده باشد.
فکر کردن به میراثی که فرد میخواهد از خود بر جا بگذارد، میتواند به او کمک کند تصمیمهایی بگیرد که با معنا و اثری که میخواهد در زندگی به جا بگذارد، هماهنگ باشد.
این موضوع به نوبه خود، افراد را تشویق میکند تا دست به اقدامات اجتماعی بزنند، مانند فعالیتهای محیطزیستی یا اهدای ثروت بیشتر به خیریهها یا تحقیقات طبی را تقویت کنند.
وید-بنزونی میگوید کارآفرینان نیز میتوانند فراتر از سود مالی فکر کنند و به ایجاد کسبوکارهایی بیندیشند که اثر مثبتی بر جامعه داشته باشند.
به گفته این پژوهشگران، این نگاه دو فایده دارد: در زمان زندگی به انسان احساس معنا و انگیزه میدهد و پس از مرگ نیز نوعی «جاودانگی نمادین» برای او ایجاد میکند. یعنی انسان حتی بدون حضور فیزیکی، اثری از خود را در آینده ادامه میدهد.








